تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 788

مساهمون:

ص٧٨٨
آورد ؟ گفت : يا رسول اللّه ، تعجيل مفرماى ، من مردى بودم به قومى پيوسته ، و آن جماعت از مهاجران كه با تواند در مكه قرابتان دارند كه اهل « 63 » ايشان را به حمايت گيرند ، من چون آن نداشتم خواستم كه مرا بر ايشان منتى باشد تا بدان سبب قرابتان مرا نگاه دارند ، و آن نه بدان كرده‌ام كه كافر شده‌ام ، و نه به كفر رضا داده‌ام و از دين برگشته . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : او حال خود با شما تقرير كرد . عمر گفت : بگذار مرا تا گردن وى بزنم . پيغامبر گفت : نه ، كه او در بدر حاضر بود ، و تو چه دانى ، شايد كه حق تعالى بر اهل بدر اطلاع فرموده است و گفته آن چه خواهيد بكنيد كه من شما را بيامرزيدم . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - قسمتى كردى ، و مردى از انصار گفت كه اين قسمتى است كه براى رضاى خداى تعالى نيست . آن را بر پيغامبر گفتند ، روى او سرخ گشت و گفت : رحمت خداى بر برادرم موسى باد ، كه او را بيش از اين برنجانيدند و صبر كرد . و پيغامبر - عليه السّلام - گفتى : لا يبلّغنى احد منكم عن احد من اصحابى شيئا ، فانّى احبّ ان اخرج إليكم ، و انا سليم الصّدر ، اى ، نبايد كه يكى از شما به من چيزى رساند از يكى از اصحاب من ، كه من دوست دارم كه با دل سليم بر شما بيرون آيم .

بيان اغضاى او ( ص ) بر آن چه كراهيت داشت

( 1 ) پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - تنك پوست بود ، و لطيف ظاهر و باطن . در روى او اثر خشم و خشنودى او دانسته شدى . و چون خشم او قوّت گرفتى موى روى بسيار بسودى . و در مشافهت كس را چيزى نگفتى كه كراهيت دارد . مردى به خدمت وى آمد با جامهء زرد كه آن را كراهيت مىداشت ، و او را چيزى نگفت تا آن گاه كه بيرون رفت ، پس بعضى مردمان را گفت : اگر وى را بگوييد كه اين زردى بگذارد ، نيكو باشد . و اعرابيى در مسجد كميز « 64 » كرد در حضور او ، صحابه قصد آن كردند كه وى را أدب كنند ، گفت : لا تزرموه ، اى ، بول او منقطع مگردانيد . [ 371 ] پس گفت : انّ هذه المساجد لا تصلح لشيء من القذر و البول و الخلاء ، اى ، اين مسجدها چيزى از پليدى و بول و غايط را نشايد . و در روايت ديگر آمده است : قرّبوا و لا تنفّروا ، اى ، نزديك گردانيد و مرمانيد .
هامش
( 63 ) اهل ، عيال . ( 64 ) كميز ، بول .