تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 783

مساهمون:

ص٧٨٣
في الدّنيا و الآخرة ، و لو سألت ربّى ان يطعمنيه كلّ يوم لفعل ، اى ، آن در سمع بيفزايد ، و آن مهينهء طعامهاى دنيا و آخرت است ، و اگر از پروردگار خود در خواهم كه اين را هر روز طعام من گرداند ، هر آينه اجابت فرمايد . و ثريد با گوشت و كدو بخوردى . و كدو را دوست داشتى و گفتى : از درخت برادرم يونس - صلوات اللّه و سلامه عليه . و عايشه روايت كرد كه مرا گفتى : إذا طبختم قدرا فأكثروا فيها من الدّباء فانّه يشدّ قلب الحزين ، اى ، چون ديگى پزيد كدو در آن بسيار كنيد ، چه آن اندوهگين را استوار گرداند . و گوشت كه صيد كردندى بخوردى . و پسر وى آن نكردى و صيد نگرفتى ، بل خواستى كه صيد كرده بر او آورند و از آن بخوردى . و چون گوشت تناول كردى سر به سوى او فرود نبردى ، بل آن را سوى دهن برآوردى ، پس آن را بگزيدى گزيدنى . و نان و روغن بخوردى . و از گوسفند بازو و كتف دوست داشتى ، و از ديگها ديگ كدو « 44 » ، و از نانخورشها سركه را ، و از خرماها خرماى عجوه « 45 » را دوست داشتى . و در اين خرما به بركت دعا كرده بود ، و گفت كه آن از بهشت است ، و شفاست از زهرها و از جادويى . و از تره‌ها كاسنى و بادروج « 46 » و خرفه را ، كه « رجله » گويند ، دوست داشتى ، و گرده « 47 » را كراهيت داشتى به سبب گذر بول . و از گوسفند هفت چيز تناول نكردى : ذكر ، و انثيين « 48 » ، و مثانه ، و زهره ، و غدد ، و فرج ، و خون ، و آن را كراهيت داشتى . و سير و پياز و گندنا « 49 » نخوردى . و هرگز طعامى را ننكوهيدى ، اگر او را خوش آمدى بخوردى ، و اگر خوش نيامدى بگذاشتى ، و اگر كراهيت داشتى به نزديك ديگرى مكروه نگردانيدى . و سوسمار و سپرز « 50 » را كراهيت داشتى و تحريم نفرمودى . و كأسه را بليسيدى و گفتى : آخر الطّعام اكثر بركة ، اى ، آخر طعام بيش بركت است . و انگشتان خود را از طعام بليسيدى و گفتى : انّه لا يدرى في اىّ الطّعام البركة ، اى ، دانسته نشود كه در كدام جزو از طعام بركت است . و انگشتان خود از طعام بليسيدى تا سرخ گشتى . دست خود را با دستمال پاك نكردى تا آن گاه كه انگشتان خود را يكى يكى بليسيدى . و چون از طعام فارغ شدى بگفتى : اللهمّ لك الحمد ، أطعمت و أشبعت و أرويت ، لك الحمد غير مكفور و لا مودّع
هامش
( 44 ) در شرح زبيدى : ( و من القدير ) اى المطبوخ في القدر ( الدّباء ) . ( 7 - 120 ) . ( 45 ) عجوة ، خرمايى نيكو ، حاصل نخلهاى مدينه . ( 46 ) بادروج ، گياه خوشبويى است ، ريحان كوهى ، ترهء خراسانى . ( 47 ) گرده ، كليه ، قلوه . ( 48 ) انثيين ، دو خايه ، دنبلان . ( 49 ) گندنا ، تره . ( 50 ) سپرز ، طحال .