گشتى و زيانكار شدى اگر من عدل نمىكنم . عمر - رضى اللّه عنه - برخاست و گفت : گردن او را بزنم كه او منافق است . پيغامبر گفت : معاذ اللّه ، از آن چه مردمان گويند كه من ياران خود بكشم .
و پيغامبر - عليه السّلام - در حربى بود ، و در حالى كه مسلمانان از وى غافل بودند مردى با شمشير بيامد و بر سر پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بايستاد و گفت كه نگاه دارد تو را از من ؟
گفت : خداى - عز و جل . شمشير از دست آن مرد بيفتاد . پيغامبر - عليه السّلام - شمشير وى را برگرفت و گفت : تو را از من كه نگاه دارد ؟ گفت : بهترين گيرندهاى باش . پيغامبر ( ص ) گفت بگو اشهد ان لا إله الاّ اللّه . او گفت : نگويم ، الا آن است كه با تو كار زار نكنم و با تو نباشم و با قومى كه با تو قتال كنند هم نباشم . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - وى را بگذاشت . و او به قوم خود پيوست ، و گفت : از بهترين مردمان نزد شما آمدهام .
و انس - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه زنى جهود « 61 » گوسپندى زهر آلود پيش پيغامبر آورد تا از آن بخورد ، پس آن زن را به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آوردند ، و پيغامبر او را از آن حال پرسيد ، گفت : كشتن تو خواستم . پيغامبر - عليه السّلام - فرمود خداى - عز و جل - تو را بر آن مسلط مگرداناد . اصحاب گفتند : وى را بكشيم ؟ گفت : نه .
و مردى از جهودان پيغامبر ( ص ) را جادويى كردى ، و جبرئيل - عليه السّلام - وى را از آن بياگاهانيد ، تا آن بيرون آورده شد « 62 » و گرههاى آن گشاده شد ، و به سبب آن رنج پيغامبر خفّت يافت . پيغامبر ذكر آن بر آن جهود نگفت ، و هرگز بر وى ظاهر نگردانيد .
و على - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - مرا و زبير و مقداد را گفت كه به مرغزار خاخ « 63 » رويد ، چه آن جا زنى است بر اشتر نشسته و با وى نامهاى است ، آن را از او بستانيد . ما برفتيم و او را گفتيم : نامه بيرون آر . گفت : با من نامه نيست . من گفتم : نامه بيرون آرى ، و الا جامهء تو بيرون كشم . پس نامه از موى خود بيرون آورد . و ما او را بر پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آورديم . اين نامه را حاطب بن ابى بلتعه نبشته بود سوى مشركان ، و از كار پيغامبر - عليه السّلام - ايشان را اعلام داده بود . پيغامبر ( ص ) گفت : اى حاطب ، تو را چه بر اين
هامش
( 61 ) نام اين زن يهودى « زينب بنت الحرث » بوده و اين حادثه مربوط است به سالى كه مسلمانان قلعهء خيبر را فتح كردند ( زبيدى ، 7 - 136 ) .
( 62 ) از چاه ذروان ( زبيدى ) .
( 63 ) در شرح زبيدى : ( روضة خاخ ) موضع بين الحرمين .