متابعت شهوت ايشان متوقف باشد « 144 » و بر وفا كردن به حق ايشان حريص بود و از زلّتهاى ايشان تغافل كند و به عقل خود با اخلاق ايشان مدارا نمايد . و غالب بر مردمان سفاهت است و درشتخويى و تيزى و سبكسارى « 145 » [ 38 ] و بد خويى و انصاف نادادن و انصاف خود به تمام و كمال بستدن . و از اين روى فساد چنين كس به سبب نكاح هر آينه زيادت شود ، پس تنهايى ، او را به سلامت نزديكتر بود .
آفت سوم و آن كم از اول و دوم است ،
( 1 ) كه اهل و فرزند وى را از خداى تعالى مشغول گرداند و به طلب دنيا كشد ، و تدبير معيشت فرزندان به بسيارى جمع مال و ذخيره كردن از براى ايشان و طلب تفاخر و تكاثر . و هر چه از خداى - عز و جل - مشغول گرداند ، از اهل و مال و فرزند ، شوم باشد بر صاحب آن . و بدين آن را نمىخواهيم كه وى را به محظور « 146 » خواند ، چه آن در آفت اول و دوم مندرج شده است ، بل آن كه از تمتع بديشان به نكاح انواع مشغوليها زايد از اين جنس كه دل را مستغرق كند ، و شب و روز بگذرد و مرد را فراغ آن نباشد كه در آخرت و استعداد « 147 » براى آن انديشه كند . و براى آن إبراهيم ادهم گفت : من تعوّد أفخاذ النّساء لم يجئ منه شيء ، اى ، هر كه با ران زنان عادت كرد از وى چيزى نيايد . و أبو سليمان گفت : من تزوّج فقد ركن إلى الدّنيا ، اى ، هر كه نكاح كرد به دنيا مايل شد . چه نكاح وى را به ميل دنيا خواند .
و مجامع آفتها و فايدهها اين است . پس بر شخص مطلقا حكم كردن كه نكاح وى را فاضلتر يا ترك آن ، قصور باشد از محيط شدن بر مجامع اين كارها ، بل مريد بايد كه اين آفتها و فايدهها را محل اعتبار « 148 » و محك سازد و نفس خود را بدان عرضه كند : اگر آفتها منتفى باشد و فايدهها مجتمع ، بدان كه مال حلال دارد و خويى نيك و جدّى در دين ، و نكاح وى را از خداى - عز و جل - مشغول نگرداند ، و مع ذلك جوان بود و تنها و محتاج به تسكين شهوت و تدبير منزل و تكثّر به قرابتان ، بى شك نكاح وى فاضلتر با آن چه در آن سعى نمودن است در تحصيل فرزند . و اگر فايدهها منتفى بود و آفتها مجتمع ، ترك نكاح فاضلتر . و اگر متقابل باشند - و غالب اين است - بايد كه حظّ « 149 » آن فايده را در زيادت دين و حظّ آن آفت را در نقصان به ترازوى
هامش
( 144 ) در شرح زبيدى : ( وقاف ) اى كثير الوقوف ( عن اتّباع شهوتهنّ ) .
( 145 ) سبكسارى ، سبك سرى .
( 146 ) محظور ، محظور شرعي ، آن چه منع شرعي دارد .
( 147 ) استعداد ، آمادگى .
( 148 ) اعتبار ، يكى را به ديگرى قياس كردن ، محل اعتبار ( ترجمهء معتبر ) .
( 149 ) حظ ، سهم ، بهره .