تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
گذارد . و آمده است كه گريزندهء از عيال به منزلت بندهء گريخته است كه نماز و روزهء او مقبول نباشد تا بديشان باز نگردد . و كسى كه از قيام نمودن به حق ايشان عاجز آيد اگر چه حاضر بود گريخته بود . و حق تعالى فرموده است ، قوله تعالى :
قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً
« 135 » . ما را فرموده است كه ايشان را از آتش نگاه داريم ، چنان كه نفسهاى خود را . و آدمى وقت باشد كه به حق نفس خود قيام نتواند نمود ، و چون نكاح كند حق متضاعف شود ، و با نفس او نفسى ديگر ضمّ گردد . و نفس بد فرماى است ، و چون بسيار شود ، بدفرمايى بسيار شود و براى آن يكى از بزرگان عذر تزويج بر اين جمله تقرير كرده است كه من با نفس خود در مانده‌ام ، نفسى ديگر با او چگونه ضم كنم !
لم تسع الفأرة في حجرها * علّقت المكنس في دبرها
اى ، موش در سوراخ خود نگنجيد جارويى به دم خود بر آويخت . و براى اين إبراهيم ادهم - رحمة اللّه عليه - عذر خود بدين جمله فرمود كه عورتى را به نفس خود نفريبم كه مرا به ايشان حاجتى نيست . كه يكى از حقوق ايشان آن است كه ايشان را ممتّع « 136 » گردانند و با ايشان چنان مباشرت كنند كه تحصين « 137 » ايشان حاصل آيد ، و من از آن عاجزم . و بشر بر اين جمله بگفت كه مانع من از نكاح قول حق تعالى است :
وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ
« 138 » . و نيز چنين گفتى كه اگر ماكيانى عيال من باشد ترسم كه جلّادى شوم . و سفيان ثورى را بر در سلطان ديدند « 139 » ، گفتند : اين جاى تو نيست . فرمود : و هل رأيت ذا عيال أفلح ؟ اى ، هيچ عيالدارى ديده‌اى كه رهايش يافته است ؟ و گفتى « 140 » :
يا حبّذا العزبة و المفتاح * و مسكن تخربه الرّياح « 141 » لا صخب فيه و لا صياح
، اى ، خوش است بى عيالى و كليد به دست خود داشتن ، و جايى كه باد آن را خراب كند ، و در آن بانگى و فريادى نباشد . و اين نيز آفت عام است اگر چه عموم « 142 » او كم از عموم اول است . و از او مسلّم « 143 » نماند مگر حكيمى عاقل نيكو خوى ، كه عادات زنان نيكو داند و بر زبان آورى ايشان صبر كند و از
هامش
( 135 ) تحريم 66 - 6 . ( 136 ) ممتّع ، كامياب ، برخوردار از لذت هماغوشى . ( 137 ) تحصين ايشان حاصل آيد ، در خانه ماندن ايشان ممكن شود . ( 138 ) بقره 2 - 228 . ( 139 ) در عربى : و روى سفيان بن عيينه رحمه اللّه على باب السلطان . ظاهرا همين درست است ( شرح زبيدى ، 5 - 319 ) . ( 140 ) سفيان . ( 141 ) در شرح زبيدى : ( و مسكن تخرقه الرياح ) اى تهب عليه الرياح من كل سمت ( باد از هر طرف بر آن بوزد ) . ( 142 ) عموم ، عام بودن ، عموميت . ( 143 ) مسلّم ، مصون ، رهايى يافته .