تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
قيام نمودن بديشان پرسيده شود ، و از مال او كه از كجا كسب كرد و در چه صرف گردانيد ، تا بدان مطالبات همهء كارها مستغرق شود ، و او را نيكى نماند ، و فريشتگان ندا كنند كه اين آن است كه عيال او نيكيهاى او در دنيا نيست گردانيد و امروز مرهون اعمال خويش مانده . و گفته‌اند كه اول كسى كه در قيامت به مرد تعلق سازد « 131 » اهل و فرزند او بود ، پس وى را در حضرت الهى بايستانند و گويند : اى پروردگار ، حق ما از او بستان كه او ما را آن چه ندانيم نياموخت ، و قوت ما را از حرام مىساخت « 132 » ، و ما نمىدانستيم . پس حق ايشان از وى طلبيده آيد . و يكى از سلف گفت كه چون ارادت خداى تعالى آن باشد كه بنده را بديى رسد ، دندانها بر وى مسلط گرداند در دنيا تا وى را مىگزند . و بدين ، عيال را خواسته است « 133 » . و پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : لا يلقى اللّه سبحانه احد [ 37 ] بذنب اعظم من جهالة اهله ، اى ، به حضرت الهى نرسد كسى با گناهى بزرگتر از آن كه اهل وى نادان باشد . و اين آفت عام است ، كم كسى از آن خلاص يابد ، مگر كه مالى موروث يا مكتسب از حلال داشته باشد كه او را و اهل او را بسنده بود و چندانى قناعت دارد كه از طلب دينارى زيادت زاجر « 134 » آيد ، كه اين كس از اين آفت برهد ، يا پيشه‌ور باشد و تواند كه كسب حلال كند از مباحات ، به هيزم آوردن يا صيد كردن ، يا در پيشه‌اى باشد كه به پادشاهان تعلق ندارد و تواند كه با اهل خير - و كسى كه ظاهر او سلامت باشد و بيشتر مال او حلال - معاملت كند . و ابن سالم را از نكاح پرسيدند ، گفت : نكاح در زمان ما كسى را فاضل‌تر كه در غلبهء شهوت مباشرت چون دراز گوش باشد كه ماده خر را بيند و به زدن از او باز نايستد ، و نفس خود را نتواند نگاه داشتن ، و هر كه نفس خود را نگاه تواند داشت ترك آن اولى .

آفت دوم آن كه به حقوق ايشان قيام نتواند نمود ،

( 1 ) و بر خويهاى ايشان صبر نتواند كرد ، و رنج ايشان نتواند كشيد . و اين در عموم كم از آفت اول است ، چه ، توانايى اين آسانتر از توانايى آن است ، و خوى خوش داشتن با زنان و به نصيب ايشان قيام نمودن آسانتر از طلب حلال . و در اين نيز خطر است ، زيرا كه راعى است و او را از رعيت بپرسند . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : كفى بالمرء إثما ان يضيّع من يعول ، اى ، مرد را اين بزه بسنده است كه عيال را ضايع
هامش
( 131 ) تعلق سازد ، در آويزد . ( 132 ) ساختن ، تدارك ديدن ، فراهم آوردن . ( 133 ) خواستن ، اراده كردن . ( 134 ) زاجر ، منع كننده ، باز دارنده .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 69 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى