اخلاق » ايراد كردهايم ، پس اينجا آن را باز نگردانيم . آن گاه چون بارى تعالى حسن خلق او را به درجهء كمال رسانيد ، بر وى ثنا گفت و فرمود ، قوله تعالى :
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
« 21 » ، اى ، و تو هستى بر خلقى بزرگ شايستهء بايسته [ 363 ] . پس پاكى و دورى از عيب وى راست كه شأن وى در غايت عظمت است و إحسان وى در نهايت كمال . فضل عام او بين كه چگونه عطا داد ؟ پس بر آن ثنا گفت كه او به خلق كريم وى را بياراست ، پس آن را به دو اضافت كرد . پس پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - خلق را بيان فرمود كه انّ اللّه يحبّ مكارم الاخلاق و يبغض سفسافها ، اى ، خداى - عز و جل - مكارم اخلاق را دوست دارد و خويهاى خسيس حقير را دشمن دارد .
مترجم مىگويد كه مكارم اخلاق چنان باشد كه از ظالم عفو فرمايد ، و با كسى كه قطيعت كند بپيوندد ، و هر كسى كه او را محروم گرداند وى را بدهد . و سفساف آن است كه با غرما « 22 » استقصا نمايد ، و در چيزهاى حقير مضايقه روا دارد و كسى را عفو نكند ، و في الجملة هر كارى كه در آن حظوظ نفسانى باشد سفساف است ، و سفساف در اصل لغت « خاكريزه » را گويند .
و على - رضى اللّه عنه - گفت : اى شگفت از مسلمانى كه برادر مسلمان او حاجتى به دو بردارد و او نفس خود را اهل خير نداند . و اگر اميد ثواب و بيم عقاب نبودى ، هم بايستى كه در مكارم اخلاق مسارعت نمودى ، چه آن از آن جمله است كه دليل راه نجات تواند بود . مردى وى را گفت كه اين سخن از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - شنيدهاى ؟ گفت : آرى ، و آن چه فراتر از اين است هم شنيدهام . بردگان و أسيران قبيلهء طى را چون به خدمت پيغامبر - عليه السّلام - آوردند « 23 » ، در ميان ايشان كنيزكى بود ، او گفت : اى محمد ، اگر فرمايى كه مرا بگذارند و شماتت قبايل عرب در حق من روا ندارى ، از كرم تو بديع نباشد ، چه من دختر سيد قوم خودم ، و پدرم حقها رعايت كردى : بسيار أسير آزاد ساختى ، و گرسنه سير نمودى ، و طعام و سلام شايع گردانيدى ، و حاجتمند را هرگز محروم نكرده بود ، من دختر حاتم طايىام . پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : يا جارية ، هذه صفة المؤمن حقا ، لو كان أبوك مسلما لترحّمنا عليه ، خلّوا عنها فانّ أباها كان يحبّ مكارم الاخلاق و انّ اللّه تبارك و تعالى يحبّ مكارم الاخلاق ، اى ، اى كنيزك ، اين صفت مؤمنان حقيقى است ، اگر پدر تو مسلمان بودى هر آينه بر وى ببخشوديمى ، پس با ياران گفت : او را بگذاريد كه پدر او مكارم اخلاق را دوست مىداشته ، و خداى تعالى مكارم اخلاق را دوست مىدارد . پس
هامش
( 21 ) قلم 68 - 4 .
( 22 ) غرما ، وامداران .
( 23 ) و اين در ربيع الاول سال نهم هجرى بود ( زبيدى ، 7 - 94 ) .