نمود و به قول خود ،
ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ
« 8 » ، وفا كرد ، و قرآن بر وى فرو فرستاد ، و او را بدان أدب آموخت ، پس خوى او [ 362 ] قرآن بود . سعد هشام گفت كه بر عايشه در رفتم و از اخلاق پيغامبر ( ص ) وى را بپرسيدم ، گفت : آيا قرآن نمىخوانى ؟ سعد هشام گفت : بلى مىخوانم . عايشه گفت :
خوى پيغامبر قرآن بود .
و خداى - عز و جل - او را به قرآن أدب فرمود به مثل قول خود :
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ
« 9 » ، اى ، عفو كن از هر بديى كه مردم به جاى تو « 10 » كنند و چيزى فرماى كه حسن آن همگنان بدانند و سفيهان را به سفه مقابله مكن . و قول او :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ
« 11 » ، اى ، بارى تعالى توحيد و گزاردن فريضهها و صلت رحم فرمايد و از زنا و شرك و ظلم باز دارد . و قوله تعالى :
وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
« 12 » ، اى ، صبر كن بر آن چه به تو رسد كه آن واجب است .
مترجم مىگويد : عقل را دو قوّت است : يكى قوّت نظر ، و دوم قوّت عمل . و چنين كس اگر چه نيكو و بد را داند ، اما نيكو را به جاى بتواند آورد و از بد باز نتواند بود ، به سبب سستى عزيمت ، يا آن چه در دانش او قصورى باشد ، بر اين تقدير آن علم ضايع گردد ، چه علمهاى عملى را فايده آن است كه بدان كار كرده شود . و تحقيق آن چه مفسران آن را واجب گفتهاند اين است كه تقرير افتاد .
و به قول او :
وَ لَمَنْ صَبَرَ وَ غَفَرَ إِنَّ ذلِكَ لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ
« 13 » ، اى ، هر آينه هر كه بر رنجه داشت صبر كند و از رنجه دارنده درگذارد ، آن صبر و در گذاشتن موجب ثواب باشد وى را . و قوله تعالى :
فَاعْفُ عَنْهُمْ ، وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
« 14 » ، اى ، عفو كن از ايشان و درگذار ، كه خداى نكو كاران را دوست مىدارد . و قوله تعالى :
وَ لْيَعْفُوا وَ لْيَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ ؟
« 15 » اى ، بگو كه بايد عفو كنيد و در گذاريد ، ا « 16 » دوست نداريد كه خداى - عز و جل - شما را بيامرزد ؟ .
هامش
( 8 ) غافر 40 - 60 .
( 9 ) اعراف 7 - 199 .
( 10 ) به جاى تو ، در حق تو .
( 11 ) نحل 16 - 90 .
( 12 ) لقمان 31 - 17 .
( 13 ) شورى 42 - 43 .
( 14 ) مائده 5 - 13 .
( 15 ) نور 24 - 22 .
( 16 ) ا ، آيا . اين همزهء مضموم ، به جاى حرف استفهام ، در متونى كه پيش از حملهء مغول به همت استادان خراسانى خاصه آثار دانشوران قرنهاى پنجم و ششم هجرى در سرزمين خوارزم تأليف شده شواهد فراوان دارد . در اين ترجمه نيز در صفحهء 71 « كتاب علم » در « ربع عبادات » دو نمونهء ديگر موجود است . ولى كاتبان كم بصيرت قرنهاى بعد اين همزهء مضموم را گاهى حذف كردهاند و گاهى به « آيا » بدل نمودهاند . با اين همه همين چند مورد نيز گواه صادقى است كه مترجم كتاب ، مؤيد الدين محمد خوارزمى ، دنبالهرو سبك دانشوران ديار خود بوده است .