مترجم مىگويد كه اين آيت در شأن أبو بكر - رضى اللّه عنه - نازل شده است ، كه مسطح پسر خالهء او بود ، و أبو بكر در حق وى بسيار لطف و إحسان فرمودى به سبب درويشى و هجرت و خويشاوندى او . و چون در حديث افك خوض كرد و عايشه را بد گفت ، بر لفظ أبو بكر سوگندى غليظ رفت كه در حق وى نيكويى نكند . و چون اين آيت نازل شد ، ابو بكر گفت : بلى خواهم كه خداى - عز و جل - مرا بيامرزد ، و در إحسان معاودت نمود . و اگر چه « خصوص سبب » اين بوده است ، اما عبرت « عموم لفظ » را باشد .
و قوله :
ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ
« 17 » ، اى ، بد را دفع كن به چيزى كه آن بهتر است ، كه آن زمان ميان تو و آن دشمن دوستى خويشاوندى است . و قوله تعالى :
وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ
« 18 » ، اى ، خشم خورندگان و عفو كنندگان از مردمان ، و خداى دوست دارد نيكو كاران را . و قوله تعالى :
اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ، وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً
« 19 » ، اى ، دور باشيد از بسيارى گمان ، چه بعضى از گمان بزهكارى است - و آن گمان بد است در حق اهل خير و در حق كسى كه فسق او معلوم نباشد - و عيبها مطلبيد ، و يكى از شما بايد كه ديگرى را در غيبت ياد نكند به چيزى كه او آن را كراهيت دارد ، اگر چه آن چيز در وى باشد .
و چون روز احد دندان پيغامبر شكسته شد ، خون بر روى مبارك او مىدويد ، و او پاك مىكرد و مىگفت : كيف يفلح قوم خضّبوا وجه نبيّهم بالدّم و هو يدعوهم إلى ربّهم ؟ اى ، چگونه رستگارى يابند گروهى كه روى پيامبر خود را به خون رنگ كنند در آن حال كه او ايشان را به پروردگارشان مىخواند ؟ پس حق تعالى اين آيت فرو فرستاد ، قوله تعالى :
لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ
« 20 » ، اى ، در دست تو چيزى نيست ، از عذاب كردن يا به صلاح آوردن ايشان . براى آن كه مىدانست كه بيشترى از ايشان ايمان خواهند آورد . و امثال اين تأديبها در قرآن نامحصور است .
و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در تأديب و تهذيب مقصود اول بوده است ، پس از او بر همهء خلق نور فايض شد ، زيرا كه او به قرآن تأديب شد و به سبب آن أدب يافت ، و مردم را با قرآن راهنما شد . و براى آن گفت : بعثت لاتمّم مكارم الاخلاق ، اى ، فرستادند مرا تا مكارم اخلاق را تمام گردانم . پس او خلق را در محاسن اخلاق ترغيب كرد ، بدانچه در « كتاب رياضت نفس و تهذيب
هامش
( 17 ) فصلت 41 - 34 .
( 18 ) آل عمران 3 - 134 .
( 19 ) حجرات 49 - 12 .
( 20 ) آل عمران 3 - 128 .