تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
غرايب حديث و غرر « 123 » آن است . و آمده است كه يكى از متعبدان به جاى اهل « 124 » خود نيكويى كردى تا آن گاه كه وفات يافت ، پس تزويج بر وى عرضه داشتند و او امتناع نمود و گفت : تنهايى به راحت دل و جمعيت همت نزديك‌تر . و بعد از آن ، حكايت كرد كه پس از يك هفته در خواب ديدم كه درهاى آسمان باز شده است و مردمان فرود مىآيند و در هوا مىروند ، در پس يك ديگر ، و هر گاه كه يكى از ايشان فرود مىآيد در من مىنگرد و دوم را كه در عقب اوست مىگويد كه اين آن مشئوم است ، و دوم او را تصديق مىكند ، و سوم همچنين مىگويد و چهارم آن را تصديق مىكند ، و من به سبب هيبت از ايشان نپرسيدم تا آن گاه كه آخر ايشان بر من گذشت و او كودكى بود ، از او پرسيدم كه اين مشئومى كه به دو مىگوييد و اشارت مىكنيد كيست ؟ گفت : تو . گفتم : چرا ؟ گفت : ما عمل تو در جملهء اعمال كسانى كه در راه خداى تعالى مجاهده كنند رفع مىكرديم ، و يك هفته شد كه ما را فرموده‌اند كه عمل تو را در عملهاى متخلفان بگذاريم ، و نمىدانيم كه چه گناه كرده‌اى . پس به دوستان خود گفتم كه براى من زنى خواهيد ، و بعد از آن بى دو زن يا سه زن نبودم . و در اخبار انبياست - عليهم السلام - كه جماعتى بر يونس پيغامبر - عليه السّلام - در رفتند و او ايشان را [ 36 ] مهمان داشت ، و در خانهء خود درون مىرفت و بيرون مىآمد ، و زن او او را رنجه مىداشت و تعرض مىرسانيد ، و او خاموش مىشد ، ايشان تعجب نمودند ، گفت : تعجب منماييد كه من از حق تعالى در خواسته‌ام كه معاقبتى كه مرا در آخرت خواستى بود در دنيا تعجيل فرمايد ، و فرمان رسيد كه عذاب تو دختر فلان است وى را به زنى كن . پس وى را به زنى كردم ، و بر ايذاى وى چنان كه مىبينيد صبر مىكنم . و در صبر بر رنج عيال رياضت نفس است و شكستن خشم و اصلاح خلق ، چه كسى كه متفرّد باشد يا با نيكو خويى « 125 » مصاحبت كند ، خبايث از درون او بيرون نيايد و عيبهاى باطن او ظاهر نشود . پس بر سالك راه آخرت واجب بود كه خود را بيازمايد ، بدانچه مثل آن كارها كه محرك باطن بود تعرّض « 126 » نمايد ، و بر صبر بدان عادت كند تا اخلاق او معتدل شود ، و نفس او رياضت پذيرد و باطن او از صفات نكوهيده صافى گردد . و صبر بر عيال ، با آن چه « 127 » رياضت و مجاهده
هامش
( 123 ) غرر ( ج غرّه ) ، بهترينها ، برگزيده‌ها . ( 124 ) اهل ، همسر ، عيال . ( 125 ) « ى » نكره . ( 126 ) تعرّض ، پيش آمدن . ( 127 ) با آن چه ، با آن كه .