تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 762

مساهمون:

ص٧٦٢
و عبد اللّه مهران گفت كه رشيد عزم حج كرد ، چون به كوفه رسيد روزها آن جا مقام كرد ، پس از آن جا رحلت كرد . مردم به مشايعت او بيرون رفتند ، و بهلول ديوانه در ميان ايشان بود ، بر در كناسه بنشست و كودكان وى را مىرنجانيدند و در آن كار حرص مىنمودند تا هودجهاى هارون پيدا آمد ، كودكان دست از وى بداشتند . و چون هارون بيامد بهلول به بلندترين آواز گفت : يا امير المؤمنين . هارون به دست خود پرده برداشت و گفت : لبيك يا بهلول ، لبيك يا بهلول . گفت : اى امير المؤمنين ، ايمن بن نايل از قدامهء عبد اللّه عامرى روايت كرد كه پيغامبر ( ص ) را ديدم كه از عرفه بازگشت بر ناقهء صهبا كه نه زدني بود و نه راندنى و نه دور كردنى ، و تواضع تو در اين سفر اى امير المؤمنين براى تو بهتر از تكبر و تجبر باشد . گفت : « 226 » پس هارون بگريست تا اشكهايش بر زمين چكيد . پس گفت : « 227 » اى بهلول ، پند خود زيادت كن . گفت : آرى اى امير المؤمنين ، مردى كه خداى او را مال و جمال داده باشد ، پس از مال خود نفقة كند و از جمال خود عفت ورزد ، در خالص ديوان خداى از أبرار « 228 » نوشته شود . گفت : احسنت اى بهلول . پس او را جايزه‌اى فرستاد و گفت : اين صلت بگير . بهلول گفت : صلت بدان كس ده كه از وى بستده‌اى ، چه مرا بدان حاجت نيست . گفت : اى بهلول ، اگر بر تو دينى باشد ما آن را بتوزيم « 229 » . گفت : رأى همهء علماى كوفه بر اين متفق است كه گزاردن وام به وام روا نباشد . گفت : اى بهلول ، براى تو ادرارى اثبات مىفرمايم كه تو را بسنده باشد . بهلول سر سوى آسمان كرد و گفت : اى امير المؤمنين ، من و تو هر دو از عيال خداييم ، پس محال باشد كه تو را ياد كند و مرا فراموش گرداند . پس هارون پرده فرو هشت و بگذشت . و أبو العباس هاشمى از فرزندان صالح ميمون گفت كه بر حارث محاسبى - رحمه اللّه - در رفتم و گفتم : اى أبو عبد اللّه ، آيا با نفس خود حساب كرده‌اى ؟ گفت : حساب يك بار بوده است . گفتم : امروز چگونه‌اى ؟ گفت : امروز حال خود پوشيده دارم ، آيتى از كتاب خداى - عز و جل - بخوانم و ضنت نمايم كه نفس من آن را بشنود ، و اگر نه آنستى كه در آن شادى غلبه كند آن را آشكار نكنم . و شبى در محراب خود نشسته بودم ، در اثناى آن جوانى نيكو روى خوشبوى بيامد و بر من سلام كرد و پيش من بنشست ، من پرسيدم كه تو كيستى ؟ گفت : من يكى از
هامش
( 226 ) عبد اللَّه مهران . ( 227 ) هارون . ( 228 ) أبرار ( ج برّ ) ، نيكان . ( 229 ) توختن ، ادا كردن وام .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 762 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى