تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 759

مساهمون:

ص٧٥٩
بستم ، و در رفتم « 218 » ، همنشينان او را ديدم نشسته ، سر فرود انداخته ، چنانستى كه دزدان‌اند كه سلطانى بر سر ايشان رسيده است و ايشان از عقوبت او مىترسند ، پس سلام گفتم ، و هيچ كس سر سوى من بر نياورد ، و به سر انگشتان مرا جواب گفتند ، و من ايستاده بماندم ، هيچ كس از ايشان نشستن بر من عرض نداشت ، و از هيبت ايشان لرزه بر من افتاد ، و چشم سوى ايشان باز كردم و گفتم : نماز گزارنده سفيان است ؟ پس نامه را نزد او بينداختم . و چون نامه را بديد بلرزيد و از آن دور شد ، چنانستى كه مارى در محراب پيش او آمد ، پس ركوع و سجود به جاى آورد و سلام گفت ، و دست در آستين برد و آن را به گليمى پيچيد ، پس آن نامه را بگردانيد و سوى اين جماعت انداخت كه پس او بودند و گفت : يكى از شما اين را بگيريد و بخوانيد ، چه من استغفار كنم از خداى كه چيزى بستانم كه دست ظالمى او را بسوده باشد . عباد گفت : پس يكى از ايشان دست سوى نامه برد ، و آن را باز كرد ، چنانستى كه از زهر مارى مىترسد كه وى را بگزد ، پس بخواند ، و سفيان روى به دو آورد و تبسم مىكرد ، چنان كه متعجبى تبسم كند . و چون خواننده از خواندن نامه فارغ شد ، گفت : بگردانيد آن را و بر پشت آن سوى ظالم بنويسيد . گفتند : اى ابو عبد اللّه ، او خليفه است ، اگر در كاغذى سفيد نويسند بهتر باشد . گفت : سوى ظالم بايد بر ظهر نامهء او بنويسند ، اگر از حلال آن را كسب كرده است جزاى آن بيابد ، و اگر از حرام الفخته است به زودى در آتش رود . و چيزى كه ظالمى بسوده است بايد نزديك ما نماند ، چه دين ما را تباه كند . پس گفتند : چه نويسيم ؟ گفت : بنويسيد : بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . از بندهء مردنى سفيان سعيد منذر ثورى سوى بندهء فريفته به اميدها ، هارون ، كه حلاوت ايمان از او مسلوب است . پس از حمد خداى تعالى ، من اين نامه سوى تو نبشتم و تو را اعلام مىكنم كه پيوند دوستى تو منقطع كردم و از دوستى تو ببريدم و محل تو را دشمن گرفتم ، و تو مرا گواه كردى بدانچه در نامه‌ات بر نفس خود اقرار نمودى كه « بر بيت المال مسلمانان اقدام جايز شمردى و در غير حق آن را صرف كردى و بى حكم آن را به انفاذ رسانيدى ، پس بدين چه كردى راضى نبودى ، و تو از ما دور بودى تا آن كه سوى من بنوشتى و مرا بر نفس خود گواه گرفتى » ، بدان كه من و برادران [ 358 ] من كه در خواندن نامهء تو حاضر بودند گواه شديم ، و فردا در حضرت خداى - عز و جل - گواهى دهيم بر تو كه هارون بر بيت المال
هامش
( 218 ) در رفتن ، داخل شدن .