سياحانم ، بر متعبدان روم ، در محرابهاى ايشان ، و تو را اجتهادى نمىبينم ، پس عمل تو چه چيز است ؟ گفتم : پوشيده داشتن مصيبتها و حاصل كردن فايدهها . پس او نعرهاى بزد و گفت : ميان مشرق و مغرب كسى نمىدانم كه اين صفت اوست .
حارث گفت : خواستم كه بر اين زيادت كنم ، پس او را گفتم : نمىدانى كه اهل دلها حالهاى خويش خامل گردانند ، و اسرار خويش بپوشانند ، و از خداى - عز و جل - خواهند كه آن را بر ايشان پوشيده دارد ؟ پس تو از كجا شناسى ايشان را ؟ او نعرهاى بزد و بيهوش شد ، و دو روز بى عقل نزديك من بماند ، پس به هوش آمد و در جامهء خود حدث كرده بود . پس زايل شدن عقل او بدان بدانستم و جامهاى نو براى وى بيرون آوردم و گفتم : اين كفن من است ، بر تو آن را ايثار كردم ، پس غسل آر و نماز قضا كن . گفت : آب بيار . آب آوردم ، پس غسل كرد و نماز گزارد ، پس آن جامه بر خود راست كرد و بيرون رفت . گفتم : كجا خواهى رفت ؟ گفت : خيز و با من بيا .
پس همواره مىشتافت تا بر امير المؤمنين مأمون در رفت و سلام گفت ، پس وى را گفت : اى ظالم - و من ظالم باشم اگر تو را ظالم نگويم - از خداى تعالى آمرزش مىخواهم به سبب تقصيرى كه در حق تو كردهام ، از خداى - عز و جل - بترس ، در آن چه ملك تو گردانيده است . و سخن بسيار بگفت . پس خواست كه بيرون آيد و من بر در نشسته بودم ، پس مأمون روى به وى آورد و گفت : تو كيستى ؟ گفت : من مردى از سياحانم ، انديشه كردم در آن چه صديقان پيش از من كرده بودند ، و خود را در آن حظى نيافتم ، پس به پند دادن تو تعلق نمودم تا شايد كه بديشان رسم .
پس مأمون فرمود كه گردن وى بزنند . و من بر در بودم كه وى را در آن جامه پيچيده بيرون آوردند ، و ندا كردند كه هر كه به كار او مشغول شود وى را ببايد گرفت .
حارث گفت : من از او دور شدم ، و طايفهاى غريبان وى را بگرفتند و دفن كردند ، و من با ايشان بودم و از حال او ايشان را علم نمىدادم . پس در مسجدى كه در او مقبرهها بود اقامت نمودم ، و غم او بر دل من مستولى بود ، و در اثناى آن در خواب شدم . او را در ميان وصيفتان « 230 » ديدم كه از ايشان خوبتر نديده بودم ، و او مىگفت : اى حارث ، به خداى كه به كسانى رسيدم كه احوال خود پوشيده دارند و پروردگار خود را مطيع باشند . وى را گفتم : ايشان كجااند ؟ گفت : اين ساعت [ 360 ] تو را ببينند . پس جماعتى سوار پس از آن ديدم و گفتم : شما كيانيد ؟ گفتند : سخن
هامش
( 230 ) وصيفت ، كنيزك .