تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 755

مساهمون:

ص٧٥٥
مردى از دورترين شهرى بيامدى و چون به در سراى ايشان رسيدى فرياد كردى كه يا اهل اسلام ! همه سوى وى شتافتندى و گفتندى : چه شده است ؟ پس مظلمت او به سلطان رسانيدندى ، و سلطان انصاف او بستدى . و اى امير المؤمنين ، من به سوى چين به سفر رفتمى ، و آن جا ملكى بود . پس يك بار آن جا رسيدم و در آن حال آن ملك كر شده بود و مىگريست و وزيرانش تسلى مىدادند ، گفت : براى آن نمىگريم كه مرا علتى زاده است ، براى آن مىگريم كه مظلوم بر در من فرياد كند و من آواز نشنوم . پس گفت : اگر گوش من بشده است چشمم نشده است . و ندا فرمود كه جامهء سرخ بجز مظلوم نپوشد . پس اول روز و آخر روز بر پيل نشستى و در شهر بگشتى تا اگر مظلومى باشد در نظر او درآيد و انصاف او بدهد . اى امير المؤمنين ، اين ملك مشركى بود كه رحمت او بر مشركان بر بخيلى او غالب شده بود ، و تو مؤمنى بر خداى - عز و جل - و پسر عم پيغامبرى ، نبايد رحمت تو در حق مسلمانان بر بخيلى نفس تو غالب شود ؟ چه تو مالها جمع نمىكنى مگر براى يكى از سه كار : اگر گويى كه براى فرزند جمع مىكنم ، خداى - عز و جل - تو را عبرتها نموده است در كودك خرد . چه بچه در آن حال كه از مادر بزايد ، او را بر زمين مالى نباشد ، و هيچ مالى نبود كه نه دستى نگاه دارنده هست كه آن را نگاه مىدارد ، پس الطاف خداى در حق اين طفل متواتر شود تا مردمان را در او رغبتى عظيم پيدا آيد ، پس دهندهء مال تو نه اى ، بل خداى - عز و جل - آن كس را كه خواهد ، آن چه بخواهد دهد . و اگر گويى كه براى تأكيد قواعد سلطنت و تشييد « 211 » مبانى مملكت جمع مىكنم ، حق تعالى عبرتها پيش چشم تو داشته است در آن كسانى كه پيش از تو بودند ، چه آن چه از زر و سيم جمع كردند و آن چه از مرد و سلاح و اسب فراهم آوردند ايشان را سود نداشت ، و تو را و فرزندان پدر تو را آن چه در آن بودند بدان درويشى و ضعف زيانى نكرد ، چون خداى - عز و جل - در حق شما آن خواست . و اگر گويى كه مال براى كارى و طلب آن چه بزرگتر از اين است كه تو در آنى جمع مىكنم ، به خداى كه فوق آن چه تو در آنى نيست ، مگر منزلتى كه آن را جز به عمل صالح نتوان
هامش
( 211 ) تشييد ، محكم كردن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 755 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى