بود ، و بدان غلو « 202 » نفرمود .
و ابن المهاجر گفت كه امير المؤمنين منصور به حج آمد ، و از دار الندوة « 203 » هر شب بيرون آمدى و طواف كردى و نماز گزاردى و كسى ندانستى و چون صبح بدميدى به دار الندوة بازگشتى و مؤذنان بيامدندى و بر وى سلام گفتندى و اقامت نماز درخواست كردندى ، او بيرون آمدى و مردمان را امامت كردى . پس شبى نزديك صبح بيرون آمده بود ، در اثناى آن چه طواف مىكرد ، نزديك ملتزم « 204 » از مردى شنيد كه مىگفت : اللهمّ انّى اشكوا إليك ظهور البغي و الفساد في الارض و ما يحول بين الحقّ و اهله من الظّلم و الطّمع . پس منصور بشتافت تا اين سخن نيكوتر استماع كرد ، پس از حلقهء طواف بيرون رفت و در گوشهاى از مسجد نشست و كسى را در دنبال وى فرستاد . چون كس منصور به وى رسيد و او را بخواند ، او دو ركعت نماز بگزارد و استلام ركن به جاى آورد و با كس منصور نزديك او آمد . منصور وى را گفت كه اين چه سخن است كه شنيدم كه گفتى : اى بار خداى ، شكايت مىكنم در حضرت تو از ظاهر شدن ظلم و فساد در زمين و از آن چه ميان حق و اهل آن حايل مىشود از ظلم و طمع . پس به خداى كه گوشهاى مرا پر كردى از سخنى كه مرا رنجور كرد و قلق گردانيد . گفت : اى امير المؤمنين ، اگر مرا بر نفس خود ايمن گردانى تو را از اصل كارها بياگاهانم ، و الاّ بر نفس خود اقتصار « 205 » نمايم ، كه مرا در آن مشغولى است . گفت : تو ايمنى بر نفس خود . گفت : آن كسى كه طمع در او درآمده است تا « 206 » حايل شده است ميان او و ميان حق و اصلاح آن چه ظاهر شده است از ظلم و فساد تويى . گفت : طمع در من چگونه درآيد كه زر و سيم در دست من است ، و شيرين و ترش در قبض من ؟ گفت : هيچ كس را آن طمع نيست كه تو را اى امير المؤمنين ، چه حق تعالى رعايت كارها و مالهاى مسلمانان تو را فرموده است ، و تو كارهاى ايشان فرو گذاشتهاى ، و همت در جمع مالهاى ايشان بستهاى ، و ميان خود و ايشان حجاب ساختهاى از گچ و خشت و درهاى آهنين و حاجبان با سلاح ، پس نفس خود را بازداشتى « 207 » ، و غلامان را براى جمع مالها و گرد آوردن آن بفرستادى ، و وزيران و اعوان ظالم
هامش
( 202 ) غلو ، اصرار .
( 203 ) ندوة ، گروه ، انجمن ، دار الندوة ، بنايى كه قصى بن كلاب آن را ساخت تا مردم در آن جا به مشورت پردازند ، معاوية بن ابى سفيان آن را خريد و دار الاماره كرد .
( 204 ) ملتزم ، نماز گاهى نزديك ركن يماني .
( 205 ) اقتصار ، اكتفا كردن ، بسنده كردن ، ايستادن .
( 206 ) تا ، حتى .
( 207 ) خود را در اين خانهها زندانى كردى .