تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢
ريخته شود چشندهء آن را بكشد ، و اگر يك گز از سلسله‌اى كه حق تعالى فرموده است بر كوه‌هاى دنيا نهاده شود همه بگدازد و طاقت آن ندارد ، و اگر مردى را در آتش برند ، پس بيرون آرند ، همهء اهل زمين از نتن و زشتى و بزرگى او بميرند . پس پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلم - بگريست ، و جبرئيل - عليه السّلام - هم بگريست ، پس گفت : اى محمد ، آيا مىبگريى در حالى كه حق تعالى گناه پيشين و پسين تو بيامرزيده است ؟ گفت : الا أكون عبدا شكورا ، اى ، آيا بنده‌اى سپاسدار نباشم ؟ اى جبرئيل ، تو چرا گريستى و تو روح امينى و امين خدايى بر وحى او ؟ گفت : مىترسم از آن كه مبتلا شوم بدانچه هاروت و ماروت مبتلا شدند ، آن بيم است كه مرا نمىگذارد كه اعتماد كنم بر منزلتى كه در حضرت پروردگار دارم ، چه آن گاه از مكر خداى ايمن شده باشم . پس هر دو همواره مىگريستند تا ايشان را از آسمان ندا آمد كه اى جبرئيل و اى محمد ، خداى تعالى شما را ايمن گردانيد از آن چه معصيت كنيد ، و او شما را عذاب نفرمايد . و فضل محمد رسول اللّه بر ساير پيغامبران - عليهم السّلام - همچنان است كه فضل جبرئيل بر فريشتگان آسمان . و اى امير المؤمنين . به ما چنان [ 354 ] رسيده از عمر خطاب - رضى اللّه عنه - كه گفت : اى بار خداى ، اگر مىدانى كه چون دو خصم پيش من نشينند من باك دارم كه بازگشت حق به يكى باشد ، از خويشاوند يا بيگانه ، طرفة العيني مرا مهلت مده . اى امير المؤمنين ، سخت‌ترين سختى آن است كه به حق خداى - عز و جل - قيام نموده شود . و بهترين كرامتى نزد خداى تعالى تقوى است . و هر كه عزت طلبد به طاعت خداى تعالى ، خداى وى را رفعت بخشد ، و هر كه آن را به معصيت خداى - عز و جل - جويد ، خداى تعالى وى را خوار گرداند و به پستى رساند . پس اين نصيحت من است . و السلام عليك . پس برخاستم . گفت : كجا مىروى ؟ گفتم : سوى فرزندان و وطن خود مىروم ، به دستورى امير المؤمنين ، ان شاء اللّه تعالى . گفت : دستورى دادم و نصيحت تو را قبول كردم و پند تو به شكر تلقى نمودم ، و خداى يارى دهندهء خير است و يارى كننده بر آن ، و از او يارى مىخواهم و بر او توكل مىكنم ، و هو حسبى و نعم الوكيل . پس گفت : نبشته‌هاى خود از من منقطع مدار و از مثل اين نصيحتها خالى مگذار . گفتم : چنين كنم ، ان شاء اللّه تعالى . محمد مصعب گفت كه او را مالى فرمود كه بدان اسباب سفر ساخته كند ، و او قبول نكرد و گفت : من بدان حاجت ندارم ، و نصيحت خود را به مال دنيا نفروشم . و منصور مذهب او دانسته