بر او آمد و گفت : اين چه شاخ است كه دل امت خود را بدان بشكستى و دلهاى ايشان پر بيم كردى ؟ پس چگونه باشد حال كسى كه تنشان مىشكافد و خونشان مىريزد و خانههاشان خراب مىگرداند ، و بيم او ايشان را از اوطان خود آواره مىكند ؟
اى امير المؤمنين ، مكحول مرا روايت كرد از زياد ، از حارثه ، از حبيب مسلمه « 195 » ، كه از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - اعرابيى را خدشهاى بسهو رسيده بود ، جبرئيل بيامد و گفت : اى محمد ، خداى - عز و جل - تو را جبار و متكبر نفرستاده است . پس پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آن اعرابى را بخواند و گفت : قصاص كن . او گفت : مادر و پدر من فداى تو باد ، من تو را بحل كردم ، و هرگز قصاص نكنم ، و اگر نفس من بدان هلاك شدى راضى بودمى ، پيغامبر - عليه السّلام - وى را دعاى خير گفت .
اى امير المؤمنين ، نفس خود را رياضت ده ، و براى وى از كردگار خود امان بستان ، و راغب شو در بهشتى كه عرض آن چون آسمان و زمين است ، كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - در حق آن گفته است كه به مقدار كمانى از بهشت به از دنيا و آن چه در آن است .
اى امير المؤمنين ، اگر ملك آن كس را كه پيش از تو بود باقى ماندى ، به تو نرسيدى ، پس همچنين تو را باقى نماند .
اى امير المؤمنين ، مىدانى كه در تأويل اين آيت ، قوله تعالى :
ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلَّا أَحْصاها
« 196 » ، از جد تو « 197 » چه آمده است ؟ كه گفته است كه صغيره تبسم است و كبيره خنده پس چگونه باشد تو را آن چه دستها مىكند و بر زبانها مىرود ؟
اى امير المؤمنين ، از عمر خطاب [ رضى اللّه عنه ] به من رسيد كه گفت : اگر بزغالهاى بر كران نهر فرات ضايع شود ، من ترسم كه مرا از آن بپرسند . پس چگونه باشد حال كسى كه بر بساط تو باشد و از عدل محروم ماند ؟
اى امير المؤمنين ، مىدانى كه در تأويل اين آيت ، قوله تعالى :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ
« 198 » ، از جد تو چه آمده است ؟ خداى تعالى در زبور گفته است : اى داود ، چون دو خصم پيش تو بنشينند و تو را سوى يكى از ايشان
هامش
( 195 ) در شرح زبيدى : عن زياد بن جاريه ( بالجيم ) الدمشقي ، عن حبيب بن مسلمة ( 7 - 75 ) .
( 196 ) كهف 18 - 49 .
( 197 ) يعنى عبد اللّه بن عباس ( زبيدى ) .
( 198 ) ص 38 - 26 .