تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
مىگويم نادانسته نكنى . گفت : چگونه نادانسته كنم و من به ابتدا از تو مىپرسم ، و براى آن كسى بر تو فرستادم و تو را بياوردم . گفتم : نادانسته آن باشد كه بشنوى و بر آن كار نكنى . پس ربيع حاجب بانگ بر من زد و دست به شمشير برد . منصور او را بازداشت و گفت : اين مجلس ثواب است ، نه مجلس عقاب . پس دل من خوش شد و در سخن گستاخ شدم و گفتم : اى امير المؤمنين مكحول مرا روايت كرد از عطيهء بشر كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ايّما عبد جاءته موعظة من اللّه في دينه ، فانّها نعمة من اللّه سيقت إليه ، فان قبلها بشكر ، و الاّ كانت حجّة من اللّه عليه ليزداد بها إثما و يزداد اللّه عليه بها سخطا ، اى ، هر بنده‌اى كه از حق تعالى پندى در دين او به دو رسد ، آن نعمتى است از حق تعالى كه سوى او رانده شود ، پس اگر آن را به شكر قبول كند ، و الا از خداى - عز و جل - بر وى حجت باشد تا بزه او افزون شود و خشم خداى - عز و جل - بر وى زيادت گردد . اى امير المؤمنين ، مكحول روايت كرد از عطيهء بشر كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ايّما وال بات غاشّا لرعيّته حرّم اللّه عليه الجنّة ، اى ، هر واليى كه شب را خيانت كننده بر رعيت سپرد ، خداى - عز و جل - بهشت را بر وى حرام گرداند . اى امير المؤمنين ، هر كس حق را نخواهد ، خداى را نخواسته باشد ، چه خداى - عز و جل - حق مبين است . اوست آن كه دل امت را براى شما نرم گردانيد ، چون ولايت كار ايشان به شما مفوض كرد براى نزديكى شما از پيغامبر ، و او مهربان و بخشاينده بود در حق ايشان و مواسات كننده به نفس و مال و ستوده نزديك خداى و مردمان ، [ 352 ] پس سزاوار باشد كه براى وى در كار ايشان به حق و عدل قيام نمايى ، و عيبهاى ايشان را بپوشى ، و درهاى خود بر ايشان نبندى ، و از ايشان در حجاب نشوى ، بايد به نعمتى كه ايشان را حاصل شود شادى نمايى ، و بدانچه ايشان را رسد از بدى اندوهگين باشى . اى امير المؤمنين ، تو به خاصهء نفس خود مشغول بودى از عامهء مردمان كه ملك ايشانى از سرخ و سياه و مسلمان و كافر ، و همه را بر تو نصيبى است از عدل ، پس چگونه باشد چون گروهى از ايشان بيايند از پس گروهى ؟ و هيچ كس از ايشان نباشد كه نه شكايت كند از بلايى كه وى را بدان مبتلا گردانيده‌اى يا ظلمى كه سوى وى رانده‌اى . اى امير المؤمنين ، مكحول مرا روايت كرد از عروهء رويم كه در دست پيغامبر - عليه السّلام - شاخ خرمايى بزرگ بود كه بدان مسواك كردى و منافقان را بترسانيدى . جبرئيل