تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 743

مساهمون:

ص٧٤٣
عمر عبد العزيز به ما چنان رسيد كه گفت : تا سالى درد فشردگى داشتم در بازو گرفتن او . و ابن أبو شميله به عقل و أدب موصوف بود ، و بر عبد الملك مروان در شد . عبد الملك وى را گفت كه سخن گوى . گفت : چه سخن گويم ؟ كه مىدانم كه هر سخنى كه سخن گوينده‌اى گويد و بال آن او را باشد ، مگر آن چه براى خداى تعالى باشد . پس عبد الملك بگريست ، پس گفت : خداى بر تو رحمت كند ، هميشه مردمان يك ديگر را پند دادندى و وصيت كردندى . ابن ابو شميله گفت : يا امير المؤمنين [ 349 ] مردمان در قيامت از غصه‌هاى تلخى آن و معاينهء هلاك در آن نرهند ، مگر كسى كه رضاى حق تعالى به خشم نفس خود حاصل كند . پس عبد الملك بگريست ، آن گاه گفت : لا جرم اين كلمات را مثالى سازم برابر چشم خود تا زنده باشم . و از ابن عايشه آمده است كه حجاج فقهاى بصره و فقهاى كوفه را بخواند . پس ما بر او در رفتيم ، و حسن بصرى آخرين كسى بود كه در رفت . حجاج گفت : مرحبا به أبو سعيد « 187 » ، نزديك من آى . پس كرسى بخواست و پهلوى تخت خود بنهاد ، و حسن بر آن بنشست . پس حجاج بر ما مذاكرات مىكرد و از ما مىپرسيد . در اثناى آن ذكر على بن أبو طالب بر زبان راند و قدحي كرد ، و ما نيز براى مقاربت او كلمه‌اى گفتيم از بيم شر او ، و حسن خاموش بود و انگشت به دندان مىگزيد . پس حجاج گفت : اى أبو سعيد ، چرا خاموشى ؟ گفت : چه شايد كه بگويم ؟ گفت : بگوى كه در بو تراب « 188 » رأى تو چيست ؟ گفت : خداى - عز و جل - گفته است ، قوله تعالى :
وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْها إِلَّا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلى عَقِبَيْهِ وَ إِنْ كانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ
( الايه ) « 189 » . پس على از آن جمله است كه خداى - عز و جل - ايشان را هدايت داده از اهل ايمان ، پس گويم كه او پسر عم پيغامبر است - صلوات اللّه و سلامه عليه - و داماد او بر دختر او ، و دوست‌ترين مردمان نزديك او . و صاحب سبقهاى با بركت كه حكم أزلي در حق وى بدان سابق بود ، تو نتوانى و هيچ كس از مردمان نتواند كه آن را از او باز دارد ، و ميان او و ميان آن حايل شود ، پس گويم اگر وى را زلتهايى بوده باشد ، خداى بسنده است او را . به خداى كه در حق او سخنى از اين عدل‌تر نمىيابم . پس حجاج از اين سخن متغير شد و روى ترش گرفت ، و به خشم از تخت برخاست و به خانه‌اى كه در پس او بود در رفت ، و ما بيرون آمديم . عامر شعبى
هامش
( 187 ) ابو سعيد ، كنيهء حسن بصرى . ( 188 ) بو تراب ، كنيهء حضرت على عليه السّلام . ( 189 ) بقره 2 - 143 . براى ترجمه و تفسير اين آيه به ترجمهء تفسير طبرى و أبو الفتوح رازى رجوع شود .