و حجتها از پروردگار شما آورده است ؟
و روايت كردهاند كه معاويه عطا را از اهلش باز گرفت . پس بو مسلم خولانى برخاست و گفت : اى معاويه از رنج تو و رنج پدر تو و مادر تو نيست « 182 » . معاويه از اين سخن در خشم شد و از منبر فرود آمد و مردمان را گفت : جاى خود نگاه داريد . پس از ساعتى برايشان باز آمد و گفت :
بو مسلم مرا سخنى گفت و مرا به خشم آورد ، و من از پيغامبر - عليه السّلام - شنيدهام كه مىگفت :
الغضب من الشّيطان و الشّيطان خلق من النّار فانّما يطفئ النّار الماء ، فإذا غضب أحدكم فليغتسل ، اى ، خشم از ديوان است و ديوان از آتش آفريده شدهاند و آتش را جز آب نميراند ، پس چون يكى از شما خشم گيرد ، گو غسل كن . و من در رفتم و غسل كردم ، و بو مسلم راست گفته است كه دسترنج پدر من نيست ، بياييد و عطاى خود بگيريد .
و ضبّهء محصن عنزي گفت كه أبو موسى اشعرى در بصره بر ما امير بود ، و در خطبهء نماز چون حمد و ثناى بارى تعالى بگفت و بر پيغامبر درود فرستاد ، دعاى عمر آغاز كرد . مرا از وى خشم آمد ، گفتم : چرا دعاى صاحب وى « 183 » نگويى ، و او را بر وى « 184 » تفضيل مىكنى ؟ چند هفته چنين بكرد . پس از من شكايت به عمر نبشت كه در خطبهء من تعرض مىكند . عمر فرمود كه او را بر من فرست . پس بر عمر رفتم و در او بزدم ، گفت : كيستى تو ؟ گفتم : منم ضبهء محصن عنزي .
گفت : لا مرحبا و لا اهلا ، اى ، فراخى و اهل مبادا تو را . گفتم : اما فراخى ، از خداى است - عز و جل - اما اهل ، مرا نه اهل است و نه مال ، به چه سبب روا داشتى اى عمر كه مرا از شهر خود ازعاج « 185 » فرمودى ، بى گناهى كه كردم ، و بى بديى كه از من به وجود آمد ؟ گفت : چرا با عامل من خصومت كردى ؟ گفتم : تو را اخبار كنم : او خطبه مىكرد ، پس از حمد و ثناى بارى تعالى و درود بر پيغامبر - عليه السّلام - تنها تو را دعا مىگفت ، مرا خشم آمد ، گفتم : چرا يار وى را دعا نگويى ، و او را بر وى تفضيل مىكنى ؟ پس چند آدينه هم بر اين جمله كرد ، و از من به تو شكايت نبشت .
عمر چون اين بشنيد گريستن گرفت و مىگفت : به خداى كه تو از وى موفقتر و بر راه راستترى . هيچت افتد كه گناه من در گذارى ؟ « 186 » گفتم : يا امير المؤمنين حق تعالى تو را
هامش
( 182 ) بيت المال از دسترنج تو و دسترنج پدر تو نيست .
( 183 ) صاحب وى ، يعنى أبو بكر .
( 184 ) صاحب وى ، يعنى أبو بكر .
( 185 ) ازعاج ، از جاى بركندن ، بى آرام ساختن .
( 186 ) در گذاردن ، عفو كردن .