تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
ذكر و انواع كارها بيازموده باشد آن را منكر نشود ، و آن بيرون دو فايدهء سابق است تا به حدى كه در حق محبوب و كسى كه شهوت ندارد هم مطّرد « 108 » است ، الاّ آن است كه نكاح را اين فضيلت است كه جز به اضافت « 109 » اين نيت حاصل نشود ، و كم كسى باشد كه مقصود او از نكاح اين بود . اما قصد فرزند و قصد دفع شهوت بسيار باشد . و بسا كس بود كه به ديدن آب روان و سبزه و غير آن انس گيرد و در آسايش نفس به حديث گفتن با زنان و بازى كردن با ايشان محتاج نشود . و اين به اخلاق مردان و حالها اختلاف پذيرد [ 34 ] و بايد كه اين دقيقه را دريابد .

فايدهء چهارم فراغ دل است از تدبير خانه

( 1 ) و مصالح پخت و سرشت و مشغولى رفتن و فرش انداختن و پاكيزه كردن آوندها و ساختن « 110 » اسباب زندگانى ، كه آدمى را اگر چه شهوت مباشرت نباشد هم در خانهء خود تنها زندگانى كردن متعذّر بود ، كه اگر همهء كارهاى خانه تكفل نمايد بيشتر اوقات ضايع شود و به عمل و علم نپردازد . پس زنى پارسا كه خانه را بصلاح دارد از اين روى يار دين باشد ، و اختلال آن اسباب دل را مشغول كند و مشوّش گرداند و زندگانى منغّص كند . و براى اين أبو سليمان دارانى گفت : زنى پارسا از دنيا نيست « 111 » ، كه تو را براى آخرت فارغ دارد . و فارغ داشتن او به تدبير منزل و قضاى شهوت باشد . و محمد كعب قرظى گفت در تفسير قول خداى - عز و جل - قوله تعالى :
رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً
« 112 » ، كه حسنهء دنيا زن پارساست . و پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلم - فرمود : ليتّخذ أحدكم قلبا شاكرا و لسانا ذاكرا و زوجة مؤمنة تعينه على آخرته ، اى ، بايد كه يكى از شما دل شاكر و زبان ذاكر و زن مؤمنه‌اى كه يار آخرت باشد حاصل كند . پس ببايد نگريست كه چگونه ميان زن پارسا و ميان ذكر و شكر جمع فرموده است . و در بعضى تفاسير قوله تعالى :
فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً
« 113 » ، چنين گفته‌اند كه وى را زن پارسا روزى كنيم . و عمر خطاب - رضى اللّه عنه - گفتى : ما اعطى احد بعد الايمان باللّه خيرا من امرأة صالحة ، و انّ منهنّ غنما لا يحذى منه و منهنّ غلّا لا يفدى منه ، اى ، هيچ عطايى كسى پس از گرويدن به خداى تعالى به از زن پارسا نيافته است . و بعضى از زنان غنيمتىاند كه هيچ عطايى بدل آن نتوان و بعضى را از آن غلى است كه از آن رهايش نباشد . پيغامبر - عليه السّلام - گفت :
هامش
( 108 ) مطّرد ، جارى ، روان . ( 109 ) به اضافت ، به نسبت ( در عرف امروزى : در رابطه با ) . ( 110 ) ساختن ، تدارك . ( 111 ) كه ، زيرا كه . ( 112 ) بقره 2 - 201 . ( 113 ) نحل 16 - 97 .