فضلت على آدم بخصلتين كانت زوجته عونا له على المعصية و أزواجي اعوان لي على الطّاعة و كان شيطانه كافرا و شيطانى مسلم و لا يأمر الاّ بخير ، اى ، بر آدم - صلوات اللّه و سلامه عليه - به دو خصلت تفضيل يافتم : يكى آن كه جفت او معين بود او را بر معصيت ، و ازواج من معينند مرا بر طاعت ، و دوم آن كه شيطان او كافر و شيطان من مسلمان است . پس در اين حديث يارى زن بر طاعت فضيلت شمرده است . و اين نيز از فايدههايى است كه مقصود پارسايان بود ، الاّ آن است كه مخصوص است به كسانى كه ايشان را كافل « 114 » و مدبّر نباشند . و اين معنى داعى نباشد به دو زن كردن ، بل جمع ميان دو زن بسيار باشد كه معيشت را منغّص گرداند و كار خانه را مشوّش كند . و تكثّر زن و قوّتى كه به سبب اختلاط و اتحاد مردمان هر دو جانب « 115 » حاصل شود هم داخل اين فايده است ، كه دفع شر و طلب سلامت باشد . و براى اين گفتهاند : ذلّ من لا ناصر له ، اى ، خوار باشد كسى كه وى را معين نبود . و هر كه كسى يابد كه شرها از وى دفع كند ، حال او بسلامت باشد و دل او براى عبادت فارغ شود ، كه مذلت تشويش دل اقتضا كند . و عزت به كثرت دافع مذلت است .
فايدهء پنجم مجاهدهء نفس و رياضت است به رعايت و ولايت و قيام نمودن به حقوق اهل ،
( 1 ) و صبر كردن بر خويها با ايشان ، و احتمال « 116 » رنج در صلاح ايشان كوشيدن ، و ايشان را دين آموختن ، و در كسب حلال به جهت ايشان رنج بردن ، و پروردن فرزندان ، كه كل اين ، كارهايى است كه فضل آن بزرگ است ، كه رعايت و ولايت است ، و اهل و فرزند رعيت است ، و فضل آن « 117 » بزرگ است ، و كسى كه از آن احتراز نمايد از بيم آن باشد كه به حقوق آن قيام نتواند نمود ، و الاّ پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : يوم من وال عادل افضل من عبادة سبعين سنة ، اى ، يك روز [ كار ] والى عادل فاضلتر از عبادت هفتاد ساله . و گفت : الا كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيّته ، اى ، بدانيد كه شما همه [ 35 ] راعيانيد « 118 » و شما را همه از رعيت بخواهند پرسيد .
و كسى كه به اصلاح نفس خود و ديگرى مشغول شود نه چون كسى بود كه نفس خود را آسوده دارد . و رنج اهل و فرزند كشيدن به مثابت جهاد است در راه خداى تعالى . و براى اين بشر گفت كه احمد حنبل را - رحمة اللّه عليهما - بر من به سه چيز فضل است ، يكى از آن آن است
هامش
( 114 ) كافل ، متعهّد .
( 115 ) در عربى : بسبب تداخل العشائر .
( 116 ) احتمال ، تحمّل .
( 117 ) فضل رعايت و ولايت .
( 118 ) راعى ، شبان ، والى ، نگهبان .