او روا باشد ، براى منع از اظهار فاحشهء مستى . چه اظهار فاحشه فاحشه است . و معاصى را پيش از ارتكاب گذاشتن « 152 » آن واجب است ، و پس از ارتكاب پوشيدن آن و پوشيدن آثار آن واجب . پس اگر پوشيده و پنهان باشد نبايد كه تجسس كند . و بوى بى خوردن هم بباشد ، بدانچه در جاى خمر نشيند ، و بدانچه به دهن وى رسد بى آن كه فرو برد ، پس بر آن اعتماد نبايد كرد .
منكرات بازارها
( 1 ) از منكراتى كه در بازارها معتاد است دروغ در مرابحه « 153 » است ، و پوشيدن عيب كالا . پس هر كه گويد كه به ده درم خريدم مثلا و به سود يك درم فروختم و آن دروغ باشد ، او فاسق بود . و بر كسى كه آن حال بداند بايد كه خريدار را خبر كند . اگر كسى براى رعايت دل فروشنده سكوت كند ، در خيانت او شريك باشد و به سكوت عاصى بود . و همچنين اگر چيزى از عيب داند ، لازم بود كه مشترى را بر آن تنبيه كند « 154 » ، و الا به ضايع شدن مال برادر مسلمان راضى شده باشد ، و آن حرام است . و همچنان تفاوت در كيل و پيمانه و ترازو ، واجب است بر هر كه آن بداند كه آن را به نفس خود تغيير كند ، و يا به والى بردارد تا او آن را تغيير كند .
و از اين جمله ترك ايجاب و قبول است و بسنده كردن به معاطات . و ليكن آن به محل اجتهاد است ، و در آن انكار نبايد كرد ، مگر بر كسى كه وجوب آن را معتقد باشد . و همچنين شرطهاى فاسد كه ميان مردمان معتاد است ، انكار آن واجب است ، چه آن مفسد عقدهاست . و همچنين در همهء عقدهاى ربا و آن غالب است . و همچنين ديگر تصرفات فاسد .
و از آن جمله بيع ملاهى است ، و بيع اشكال حيوانات مصور در روزهاى عيد براى كودكان ، كه شكستن آن و منع از فروختن آن واجب است . و همچنين بيع [ 342 ] اوانىهاى زر و سيم ، و همچنين بيع جامههاى حرير و كلاهها [ ى ] زر و حرير - اعنى ، آن كه جز مردان را نشايد ، و به عادت شهر دانسته شود كه جز مردان آن را نخرند - اين همه منكر محظور است . و همچنين كسى كه عادت دارد كه جامههاى كهنهء نشسته را قصارت كند و بفروشد ، و به قصارت كهنگى آن بر مردمان بپوشد و چنان گويد كه نواست ، آن فعل حرام است و منع از آن واجب . و همچنين پوشيده داشتن دريدگى جامه به رفو كردن ، و آن چه به التباس ادا كند . و همچنين همهء انواع
هامش
( 152 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 153 ) مرابحه ، فروش چيزى با سود .
( 154 ) تنبيه كردن ، آگاهانيدن .