و همچنين راندن آب از ناودانى كه از ديوار بيرون آورده باشند در راههاى تنگ ، چه آن جامهها را پليد كند يا راه تنگ گرداند . و در راههاى فراخ از آن معنى نباشد ، چه دور شدن از آن ممكن بود . و اما گذاشتن آب باران و خلاب و برف در راه بى رفتن منكر است ، و ليكن شخصى معين بدان مخصوص نباشد ، مگر برفى كه يك كس در راه انداخته باشد ، يا آبى كه از ناودانى معين در راه فراهم آيد ، پاك كردن آن على الخصوص بر عهدهء صاحب آن باشد . و اگر آب باران باشد ، حسبتى عام بود ، و بر والى واجب شود كه مردمان را تكليف كند تا بدان قيام نمايند . و آحاد را در آن جز وعظي نرسد .
و همچنين چون كسى بر در سراى سگى گزنده دارد كه مردمان را برنجاند ، منع او واجب باشد . و اگر ايذاى آن جز به پليد كردن راه نباشد و احتراز از پليدى آن ممكن بود ، منع نبايد كرد .
و اگر راه را تنگ كند بدانچه دستها باز كشد ، بايد منع كرده شود ، بل صاحب او را منع بايد كرد از آن چه بگذارد بر راه بخسبد يا چنان بنشيند كه راه تنگ شود .
منكرات گرمابهها
( 1 ) از آن جمله صورتهايى است كه بر در گرمابه باشد يا درون گرمابه . ازالت آن واجب است بر هر كه در آن در رود ، اگر تواند . اگر چنان بلند باشد كه دست بدان نرسد ، در آن نشايد رفت جز بضرورت ، و به گرمابهء ديگر بايد رفت ، چه ديدن منكر جايز نيست . و بسنده باشد كه رويهاى آن را تباه كند و صورت آن را بدان تباهى باطل گرداند . و از صورت درختان و ديگر نقشها ، بيرون « 161 » صورت حيوان ، منع نيست .
و از آن جمله برهنه كردن عورتهاست و نگريستن در آن . و از آن جمله برهنه كردن دلاك است ران را و آن چه زير ناف است براى دور كردن خاز ، بل دست در زير ميزر « 162 » [ 343 ] كردن از آن جمله است ، چه بسودن عورت ديگرى حرام است ، چون ديدن آن .
و از آن جمله به روى افتادن است پيش قايم تا ران او بمالد ، و آن مكروه است اگر چه حايلى باشد ، و ليكن اگر بيم حركت شهوت نباشد محظور نبود . [ همچنين برهنه كردن عورت در پيش حجام و رگزن ذمى از فواحش است ، زيرا زن مسلمان را روا نباشد كه تن خود را در حمام
هامش
( 161 ) بيرون ، سواى .
( 162 ) ميزر ( مئزر ) ، زير جامه ، لنگ .