عقدهايى كه در آن تلبيس بود . و حصر آن دراز شود « 155 » ، پس غير مذكور را بر مذكور قياس بايد كرد .
منكرات شارعها
( 1 ) از چيزهايى كه در آن معتاد است نهادن ستونهاست ، و بناى دكانهاى پيوسته به بناهاى ملك شده ، و نشاندن درختان و بيرون آوردن قابولها « 156 » و جناحها و نهادن چوبها و خروارهاى « 157 » طعامها بر راه . و آن همه منكر است اگر راه تنگ گرداند و گذرندگان را از آن ضرر باشد . و اگر به سبب فراخى راه اصلا ضررى نباشد ، از آن منعى نبود . آرى ، نهادن هيزم و بارهاى طعام در راه ، آن مقدار كه از آن جاى به خانهها نقل كنند روا باشد ، كه همگنان بدان محتاجند ، و منع از آن ممكن نيست . و همچنين بستن ستوران در راه چنان كه راه را تنگ كند و جامههاى گذرندگان را پليد گرداند منكر است ، و منع از آن واجب ، مگر به قدر حاجت بر نشستن ، زيرا كه شارعها مشترك است ، و كسى بدان مخصوص نباشد مگر به قدر حاجت . و مرعى حاجتى باشد كه شارعها براى آن ساخته شده است ، و نه ديگر حاجتها .
و از آن جمله راندن ستوران است كه بر پشت آن بار خار باشد چنان كه جامههاى مردم به درد . و آن منكر است . اگر بستن و فراهم آوردن آن ممكن باشد چنان كه جامهء مردم ندرد ، يا امكان دارد كه به راهى ديگر كه واسع باشد عدول كنند ، و الاّ منع نباشد ، چه حاجت اهل شهر بدان ماسه است . آرى ، بار بر شارعها انداخته نبايد گذاشت ، « 158 » مگر بر اندازهء مدت نقل . و همچنين بار گران بر ستورى نهادن كه طاقت آن ندارد منكر است ، و مالك آن را از آن منع بايد كرد .
و همچنين قصاب چون در راه سفك كند « 159 » برابر دكان خود و راه را به خون ملوث گرداند ، از آن منع بايد كرد ، بل حق او آن است كه در دكان خود مذبحى سازد ، چه در آن تنگ كردن راه است و ضرر رسانيدن به مردمان ، به سبب چكيدن نجاست و استقذار طبعها . و همچنين انداختن كناسهها بر شاهراه و پراكندن پوست خربزه و آب زدن « 160 » چنان كه بيم لغزيدن و در سر آمدن باشد ، آن همه از منكرات باشد .
هامش
( 155 ) در عربى : و يطول احصاؤه .
( 156 ) قابول ، ساباط ( سايبان جلو خانه ) .
( 157 ) خروار ، لنگهء بار ، بار بسته .
( 158 ) گذاشتن ، رها كردن .
( 159 ) سفك كردن ، خون ريختن ، ذبح كردن .
( 160 ) آب زدن ، آب پاشيدن .