فايدهء آن بر او « 142 » مقصور بود . و اگر از وراقت « 143 » و از كسبى كه سبب قوت او باشد باز دارد مثلا ، اگر مقدار كفايت دارد ، مشغول شدن بدان لازم بود ، و ترك حسبت براى طلب زيادت دنيا روا نباشد . و اگر براى قوت روز بدان محتاج است ، آن او را عذرى باشد ، پس وجوب از او به سبب عجز ساقط شود .
و كسى كه در قرآن لحن بسيار خواند ، اگر بر تعلم آن قادر باشد ، پيش از تعلم او را از خواندن منع بايد كردن ، چه او بدان عاصى باشد . و اگر زبان او مطاوعت ننمايد ، اگر بيشتر آن چه خواند لحن باشد ، بايد كه بگذارد و در آموختن فاتحه و تصحيح آن بكوشد . و اگر بيشتر صحيح باشد و بر تسويت « 144 » قادر نباشد ، او را در خواندن باكى نبود ، و ليكن بايد كه آهسته بخواند تا ديگرى نشنود . و منع از خواندن آهسته هم وجه دارد ، و ليكن چون غايت قدرت او آن است و به خواندن قرآن انسى دارد و بر آن حريص است ، در آن باكى ندانم . و اللّه اعلم .
و از آن جمله مراسلت « 145 » مؤذنان است در بانگ نماز ، و تطويل مدّ كلمات ، و گشتن از سمت قبله به كل سينه در « دو حيّ على » ، يا جدا جدا بانگ نماز گفتن ، و ليكن نپايستن « 146 » تا بانگ نماز اولين قطع شود ، چنان كه جواب مؤذن بر حاضران مضطرب شود به سبب آميختن آوازها .
پس آن از جملهء منكرات مكروه است كه تعريف « 147 » آن واجب باشد . و اگر با دانستن گويند ، منع از آن و حسبت در آن مستحب بود . و همچنين چون مسجد را يك مؤذن باشد و او پيش از صبح بانگ نماز گويد ، منع بايد كرد ، چه آن روزه و نماز را بر مردمان تشويش كند . مگر چون معلوم باشد كه پيش از صبح بانگ نماز گويد ، و بر بانگ نماز او ، در نماز و ترك سحور اعتمادى نباشد ، و يا با او مؤذنى ديگر معروف آواز بود كه با طلوع صبح بانگ نماز گويد .
و از مكروهات نيز بسيار بانگ نماز گفتن است پس از طلوع صبح در يك مسجد در وقتهاى نزديك و پس يك ديگر ، از يك كس و يا از جماعتى ، چه در آن فايدهاى نبود ، چون در مسجد آدم خفتهاى نمانده باشد ، و صدا از مسجد بيرون نرود تا ديگرى را [ 340 ] بيدار گرداند . و آن همه از مكروهات است و مخالف سنت صحابه و سلف .
و از آن جمله آن كه خطيب جامهء سياه پوشيده باشد كه غالب بر آن ابريشم بود ، يا شمشير
هامش
( 142 ) بر خوانندهء نماز نافله .
( 143 ) وراقت ، صحافى ، كتاب نويسى .
( 144 ) تسويت ، همه را كامل و درست خواندن .
( 145 ) مراسلت ، موافقت ، هم نوايى .
( 146 ) پايستن ، درنگ كردن ، انتظار بردن .
( 147 ) تعريف ، آگاهانيدن ، شناساندن .