تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
خود ؟ گفت : نى ، خداى - عز و جل - مرا فداى تو گرداناد . فرمود كه همچنين مردمان آن را بر مادران خود دوست ندارند ، آيا دوست دارى بر دختر خود ؟ گفت : نى ، خداى - عز و جل - مرا فداى تو كناد . گفت : همچنين مردمان آن را بر دختران خود دوست ندارند ، گفت : آيا دوست دارى بر خواهر خود ؟ و ابن عوف گفت : حتى عمه و خاله را ياد كرد ، و او در هر يكى مىگفت : نى ، خداى - عز و جل - مرا فداى تو كناد . و پيغامبر - عليه السّلام - مىفرمود : و همچنين مردمان نيز دوست ندارند . و هر دو راوى ، اى ابن عوف و أبو امامهء باهلى ، گفتند كه پيغامبر - عليه السّلام - دست بر سينهء وى نهاد و فرمود : اللّهمّ طهّر قلبه و اغفر له ذنبه و حصّن فرجه « 136 » . پس چيزى نزديك وى دشمن‌تر از آن نبود كه زنا . و فضيل عياض را گفتند كه سفيان عيينه صلات سلطان را قبول كرد . گفت : نستد مگر دون حق خود . پس در خلأ وى را عتاب كرد و سرزنش [ 339 ] فرمود . و آمده است كه وى را گفت : شما عالمان چراغها بوديد كه روشنايى از شما مستفاد بودى ، پس تاريك گشتيد ، و ستارگان بوديد كه راه به شما دانسته شدى ، پس حيرت گشتيد ، پس شرم ندارد يكى از شما كه مال اين جماعت بستاند و « 137 » مىداند كه از كجاست ، پس پشت باز نهد و گويد « روايت كرد مرا فلان از فلان ! » پس سفيان سر برآورد و مىجنبانيد و مىگفت : هاه هاه ، به خداى اى أبو على ، اگر از صالحان نيستيم صالحان را دوست داريم . حماد سلمه گفت : مردى بر صلت بن اشيم گذشت و إزار فرو هشته بود ، و اصحاب او خواستند كه وى را بگيرند و آزار كنند ، او گفت : مرا بگذاريد كه من كفايت او كنم . پس او را گفت : اى برادر زاده ، مرا به تو حاجتى است . گفت : اى عم چه حاجت است ؟ گفت : خواهم كه إزار خود بردارى . گفت : فرمانبردارم . پس إزار برداشت . پس از آن ياران خود را گفت : اگر او را بشدت بگرفتيدى ، گفتى نمىكنم ، و شما را دشنام زدى . و محمد زكرياى غلابى گفت كه عبيد اللّه بن محمد عايشه را ديدم كه پس از نماز شام از مسجد بيرون آمده بود و به خانهء خود مىرفت ، و در راه او جوانى بود از قريش ، مست ، زنى را گرفته بود و مىكشيد و آن زن فرياد مىكرد ، مردمان گرد شدند و وى را مىزدند . ابن عايشه او را ديد بشناخت ، مردمان را گفت : دور شويد از برادر زادهء من . پس گفت : اى برادر زادهء من ، نزديك
هامش
( 136 ) بار خدايا دلش را پاكيزه گردان و گناهش را بيامرز و عورتش را محفوظ بدار . ( 137 ) در حالى كه .