و بدين سه صفت ، حسبت از قربتها گردد و منكرها بدان مندفع گردد . و اگر مفقود باشد منكر دفع نشود و بسى باشد كه حسبت نيز منكر شود ، بدانچه در آن از حد شرع بگذرد . و دليل بدين أدبها قول پيغامبر است - صلوات اللّه و سلامه عليه - لا يأمر بالمعروف و لا ينهى عن المنكر الاّ رفيق فيما يأمر به رفيق فيما ينهى عنه ، حليم فيما يأمر به حليم فيما ينهى عنه ، فقيه فيما يأمر به فقيه فيما ينهى عنه ، اى ، امر معروف و نهى منكر نكند مگر كسى كه در آن چه فرمايد و بازدارد رفيق باشد ، و كسى كه در آن چه فرمايد و باز دارد حليم باشد ، و كسى كه در آن چه فرمايد و بازدارد فقيه باشد . و اين دليل است بر آن كه شرط نيست كه فقيه مطلق باشد ، بل بايد در آن چيز فقيه بود و همچنين حليم .
و حسن بصرى گفت كه چون امر معروف كنى بايد كه از گيرندهترين مردمان باشى آن را ، و الا هلاك شوى . چه گفته شده است ، شعر :
لا تلم المرء على فعله * و أنت منسوب إلى مثله
من ذمّ شيئا و اتى مثله * فانّما يزرى على عقله
اى ، مرد را بر فعل او ملامت مكن چون خود به مثل آن منسوب باشى ، چه هر كه بنكوهد چيزى را و مثل آن بكند ، بر عقل خود عيب كرده باشد . و أبو العتاهية [ 338 ] راست ، شعر :
تدلّ على التّقوى و أنت مقصّر ! * فيا من يداوي النّاس و هو سقيم
و انّ امرأ لم يجعل البرّ كنزه * و لو كانت الدّنيا له لعديم
اى ، بر تقوى دلالت مىكنى و در آن تقصير مىنمايى ! اى آن كس كه مردمان را دارو كند و او بيمار بود ! و مردى كه نيكويى را گنج خود نسازد ، اگر چه همهء دنيا وى را بود درويش باشد .
و بدين آن نمىخواهيم كه امر به معروف به فسق ساقط شود ، و ليكن بدانچه فسق آمر مردمان را ظاهر باشد اثر آن در دلها ساقط شود . و انس - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلم - پرسيدند كه معروف را نفرماييم تا همهء آن به جاى نه آريم ؟ و از منكر باز نداريم تا همهء آن را نگذاريم ؟ « 132 » گفت : بل مروا بالمعروف و ان لم تعملوا به كلّه و انهوا عن المنكر و ان لم تجتنبوه كلّه ، اى ، معروف بفرماييد اگر چه كل آن نكنيد ، و از منكر بازداريد اگر چه از همهء آن باز نباشد .
هامش
( 132 ) گذاشتن ، ترك كردن .