تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
و يكى از سلف پسران خود را وصيت كرد و گفت : چون يكى از شما خواهد كه امر معروف كند بايد كه دل بر صبر نهد و به ثواب الهى واثق باشد . چه هر كه به ثواب خداى واثق باشد رنج آن را احساس نكند . و يكى از ادبهاى حسبت دل بر صبر نهادن است ، چنان كه حق تعالى صبر را با امر به معروف قرين كرده است ، و از لقمان حكايت فرموده ، قوله تعالى :
يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ
« 133 » . و يكى از أدبها كم كردن علايق محتسب است ، تا خوف او بسيار نباشد ، و بريدن طمع از خلايق ، تا مداهنه از او زايل شود . چه آمده است كه يكى از مشايخ گربه‌اى داشت و از قصابى كه در جوار او بود غده‌ها براى گربه بستدى ، پس چون بر قصاب منكرى ديد ، به سبب آن در سراى خود رفت و گربه را بيرون كرد ، پس بيامد و بر قصاب حسبت به جاى آورد . بر لفظ قصاب رفت كه پس از اين از براى گربه چيزى ندهم . او گفت : بر تو احتساب پس از آن كردم كه گربه را از خانه بيرون راندم و طمع از تو ببريدم . و همچنين مىبايد كه گفته است . پس هر كه طمع از خلق نبرد حسبت نتواند كرد . و هر كه خواهد كه دلهاى مردمان بر او خوش باشد و زبانهاى ايشان به ثناى او روان ، حسبت او ميسر نشود . كعب أحبار بو مسلم خولانى را پرسيد كه منزلت تو در قوم تو چگونه است ؟ گفت : نيكوست . كعب گفت كه در تورات چنين است كه مرد چون امر معروف و نهى منكر كند قوم او بر او بد باشند . بو مسلم گفت : راست آن است كه در تورات است و ابو مسلم دروغ گفت . و دليل بر وجوب رفق آن است كه مأمون بدان دليل آورد چون واعظى او را پند داد و در سخن درشتى نمود . او را گفت كه رفق كن ، چه حق تعالى به از تويى را به نزد بتر از منى فرستاد و او را رفق فرمود ، قوله تعالى :
فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى
« 134 » ، اى ، فرعون را سخن نرم گوييد ، شايد كه ياد كند يا بترسد . پس محتسب بايد كه در رفق به انبيا اقتدا كند . چه أبو امامهء باهلى روايت كرد كه جوانى به خدمت پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - آمد و گفت : اى پيغامبر خداى ، مرا در زنا دستورى « 135 » مىدهى ؟ مردمان بانگ بر وى زدند . پيغامبر - عليه السّلام - مردمان را گفت كه وى را بگذاريد . پس آن جوان را گفت : پيشتر آى . او پيشتر آمد تا پيش پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - بنشست ، پيغامبر - عليه السّلام - وى را گفت : آيا دوست دارى آن فاحشه بر مادر
هامش
( 133 ) لقمان 31 - 17 . ( 134 ) طه 20 - 44 . ( 135 ) دستورى ، اجازه .