تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
داند كه اگر سخن درشت گويد وى را بزنند ، و اگر روى ترش گيرد و كراهيت در روى خود ظاهر گرداند نزنند ، انكار دل بر وى لازم باشد . و انكار دل بسنده نبود ، بل لازم آيد كه روى ترش گيرد و بدان انكار ظاهر گرداند . و اما درجهء پنجم تغيير « 119 » است به دست ، چون شكستن آلات ملاهى ، و ريختن خمر ، و بيرون كردن جامهء حرير ، و دفع از نشستن بر مال ديگرى ، و بيرون آوردن او از سراى غصبى بدانچه پاى او گيرد و بكشد ، و بيرون آوردن از مسجد چون در حال جنابت در آن نشيند ، و آن چه در اين رديف باشد . و آن در بعضى معصيتها صورت نبندد . و اما معصيتهاى زبان و دل ، بر مباشرت تغيير آن نتوان كرد . و همچنان است هر معصيتى كه بر نفس عاصى و جوارح باطنهء او مقصور بود . و در اين درجه دو أدب است : يكى آن كه به دست خود مباشر نشود تا عاجز نشود از آن چه محتسب عليه را بدان تكليف كند . پس چون تواند كه وى را به بيرون شدن از مسجد و زمين غصب شده تكليف كند ، نبايد كه پاى او بگيرد و بكشد ، و چون تواند كه وى را به ريختن خمر و شكستن ملاهى و گشادن درزهاى حرير تكليف كند ، نبايد كه به نفس خود مباشرت نمايد . چه واقف شدن بر حد شكستن نوع دشوارى است . و چون به نفس خود نكند از اجتهاد كردن در آن فارغ باشد . و بايد كسى كند كه در كردن آن بر وى حجرى « 120 » نباشد . دوم آن كه در طريق تغيير بدان قدر كه محتاج إليه باشد اقتصار نمايد . يعنى در بيرون آوردن ، موى روى او نگيرد و پاى وى هم نگيرد اگر به دست بتواند كشيد ، كه به زيادت رنجانيدن حاجت نيست . و جامهء حرير ندرد ، بل درزهاى آن بگشايد و بس . و ملاهى و صليبى كه ترسايان ظاهر گردانند نسوزاند ، بل صلاحيت آن معصيت را « 121 » به شكستن آن باطل گرداند ، و حد شكستن آن است كه چنان شود كه در اصلاح آن همان رنج تحمل بايد نمود كه در استيناف ساختن آن از چوب به ابتدا . و در ريختن خمر از شكستن آوند احتراز كند اگر تواند ، و اگر نتواند مگر آن كه سنگى سوى آوند اندازد ، انداختن آن روا باشد . و قيمت آوند ساقط شود ، چه ميان او و خمر حايل شده است ، و اگر خمر را به تن خود بپوشد ، هر آينه قصد تن او كنيم به زدن و
هامش
( 119 ) تغيير ، دگرگونه كردن ، مخالفت كردن . ( 120 ) حجر ، منع . ( 121 ) صلاحيت آن را در معصيت .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 715 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى