تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 712

مساهمون:

ص٧١٢
است بگذارد ، چون روستايى كه نماز گزارد و ركوع و سجود نيكو به جاى نيارد . پس دانسته شود كه آن بدان است كه او نمىداند كه اين نماز نيست ، و اگر راضى بودى بر آن چه نماز نگزاردى ، اصلا نماز بگذاشتى . پس تعريف او واجب باشد به لطف ، نه به عنف ، زيرا كه در ضمن تعريف ، نسبت كردن است به جهل و حمق . و جاهل و احمق خواندن كسى رنجانيدن او باشد . و كم باشد كه آدمى بدان راضى شود كه او را به جهل نسبت كنند ، خاصه در كارهاى شرع . و براى آن ، كسى كه بر وى خشم غالب باشد چون وى را بر خطا و جهل تنبيه كنى برنجد ، و در انكار حق پس از آن چه شناخته است بكوشد ، از بيم آن كه عورت جهل او برهنه شود . و طبعها بر پوشيدن عورت جهل حريصتر از آن است كه در پوشيدن عورت حقيقى . زيرا كه جهل زشتى است در صورت نفس ، و سياهى در روى آن ، و صاحب آن را بدان ملامت كنند ، و زشتى در عورت حقيقى به صورت تن رجوع دارد ، و نفس بسى شريف‌تر از تن است ، و زشتى آن صعبتر است از زشتى تن . پس روا نيست كه صاحب آن ملامت كرده شود ، زيرا كه آن خلقت است ، و حصول آن در تحت اختيار نيايد ، و ازالت و تحسين آن در تحت اختيار داخل نيست . اما جهل زشتيى است كه ازالت آن و تبديل آن به حسن علم ممكن است . و براى آن آدمى را به ظهور جهل دردى بزرگ خيزد . و شادى او به علم در نفس خود عظيم بود . و چون جمال علم او ديگرى را ظاهر شود لذت آن در غايت عظمت باشد . و چون تعريف كشف عورت جهل دل را رنجاننده است ، چاره نباشد از آن چه رنج آن را به لطف رفق علاج كرده شود . پس وى را گوييم كه مردم عالم نزايد ، و ما نيز احكام نماز ندانستيم ، علما ما را بياموختند ، و شايد كه ديه تو از اهل علم خالى است ، يا عالم آن در شرح و بيان نماز مقصر است ، و شرط نماز آرام گرفتن است در ركوع و سجود . و همچنين با او [ 334 ] تلطف نمايد تا بى ايذاى او تعريف حاصل آيد . چه رنجانيدن مسلمان حرامى محذور است ، چنان كه تقرير او بر منكر محذور است . و عقل نباشد كسى را كه خون را به خون يا به بول بشويد . و هر كه از محذور خاموشى بر منكر اجتناب نمايد ، و محذور رنجانيدن مسلمان را بدل آن گيرد ، با آن چه از آن مستغنى باشد ، بتحقيق خون را به بول شسته باشد . و اما چون در غير كار دين بر خطايى واقف شوى ، نبايد كه آن را بر او رد كنى ، چه علمى از تو بياموزد « 115 » و تو را دشمن گيرد ، مگر چون دانى كه او علم را
هامش
( 115 ) در نسخهء فيضيّه : نياموزد . در عربى و شرح زبيدى : فإنه يستفيد منك علما ( 7 - 43 ) .