واسطهء حسبت اظهار جاه خود مىطلبد ، پس بايد كه از خداى تعالى بترسد ، و اول بر نفس خود حسبت كند . و در اين حال وى را گفته شود آن چه حق تعالى عيسى را - صلوات اللّه عليه - گفته است : اى پسر مريم ، نفس خود را پند ده ، اگر پند پذيرد آن گاه مردمان را پند ده ، و الاّ از من شرم دار .
و داود طايى را گفتند كه چه گويى در مردى كه نزد اين اميران در رود و بر ايشان امر معروف و نهى منكر كند ؟ گفت : از تازيانهء ايشان بر او بترسم . گفتند كه قوّت آن دارد . گفت : از شمشير بترسم . گفتند : آن را تحمل كند . گفت : بر وى از دردى پوشيده ، و آن عجب است ، بترسم .
اما درجهء چهارم دشنام و تعنيف است به سخن سخت و درشت . و بدان آن گاه عدول نمايد كه از باز داشتن به لطف عاجز آيد ، و مبادى اصرار و استهزا بر وعظ و نصيحت ظاهر شود . و اين مثل قول إبراهيم - عليه السّلام - باشد ، قوله تعالى :
أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ ؟
« 118 » و به دشنام فحشى نمىخواهيم كه در آن نسبت كردن باشد به زنا و مقدمات آن ، و دروغ هم نمىخواهيم ، بل آن همى خواهيم كه بدانچه در اوست - از آن جمله كه آن را فحش نشمرند - خطاب كند ، چنان كه گويد : اى فاسق ، اى جاهل ، از خداى تعالى بترس ، اى روستايى و اى نادان و آن چه بدين ماند . چه هر كه فاسق است احمق [ 335 ] و جاهل است ، و اگر او احمق نباشد خداى را معصيت نكند ، بل هر كه زيرك نيست احمق است . و زيرك آن كس است كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - به زيركى او گواهى داده است ، آن جا كه گفته است : الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت ، و الاحمق من اتبع نفسه هواها و تمنّى على اللّه ، اى ، زيرك آن كس است كه به حساب خود بپردازد و براى آن چه پس از مرگ خواهد بود كار كند ، و احمق آن كس است كه نفس خود را متابع هواى آن دارد و بر حق تعالى آرزو برد .
و اين مرتبه را دو أدب است : يكى آن كه بر آن اقدام ننمايد جز در حال ضرورت و عجز از لطف . و دوم آن كه جز صدق نگويد ، و در آن گستاخى ننمايد ، و زبان خود را در آن چه محتاج آن نباشد مطلق العنان نگرداند ، بل بر قدر حاجت اقتصار نمايد و آن را كه رواست بگويد ، يعنى اقتصار نمايد بر اظهار خشم و استحقار او و عيب رسانيدن به محل او براى معصيت . و چون
هامش
( 118 ) انبياء 21 - 67 .