تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
اندكى كه بى شك بدان التفاتى نباشد ، و طرفى است در بسيارى كه بى شك احتمال « 114 » آن لازم نباشد ، و ميانه‌اى است كه هر دو طرف آن جا متجاذبند ، و هميشه در محل شبهت است و نظر . و آن از شبهات مزمن است كه ازالت آن در مقدور آدميان نيست ، چه علتى نيست كه ميان اجزاى متقارب آن فرق كند . و ليكن متقى در آن براى نفس خود بنگرد ، و ريبت را بگذارد بدانچه در آن ريبتى باشد . و اين نهايت كشف در بيان اين اصل است .

ركن چهارم - در نفس احتساب

( 1 ) و اين را درجات و آداب است . اما درجات آن : اول تعرف است ، پس تعريف ، پس بازداشتن به وعظ و نصيحت ، پس دشنام و تعنيف ، پس تغيير به دست ، پس تهديد به زدن ، پس سلاح بركشيدن ، پس ياران گرفتن و لشكر ساختن . اما درجهء اول تعرف است . و آن طلب معرفت باشد به حاصل شدن منكر . و آن منهى است ، و تجسسى است كه ياد كرده‌ايم . پس نبايد كه از سراى ديگرى استراق سمع كند تا آواز رودها بشنود ، و استنشاق نمايد تا بوى خمر دريابد ، و يا آن چه در جامه باشد ببسايد تا شكل ناى بشناسد ، يا از همسايگان بپرسد تا او را آگاه كنند از آن چه در سراى او بود . آرى ، اگر دو عدل به ابتدا ، بى استخبار ، وى را خبر كنند كه فلان در سراى خود خمر مىخورد ، يا در سراى او خمرى است كه براى خود ساخته است ، آن گاه او را روا باشد كه در سراى او در رود و استيذان لازم نباشد . و پاى در ملك او نهادن براى دفع منكر همچنان باشد كه شكستن سر او به زدن براى منع هر گاه كه بدان محتاج شود . و اگر دو عدل وى را خبر كنند يا يك عدل ، در « ناگاه به سراى او در رفتن » به قول ايشان نظر و احتمال است . و اولى آن كه در نرود ، زيرا كه او را حقى است در آن چه در خانهء او بى دستورى او پاى در ننهد . و حق مسلمان در آن چه حق او بر آن ثابت شده است جز به دو گواه ساقط نشود . و اين سزاوارتر چيزى است كه در اين باب بدان رجوع افتد . و نقش انگشترى لقمان اين بود كه « پوشيدن آن چه به چشم بينى ، به از آشكار كردن آن چه گمان برى . » درجهء دوم تعريف است . چه كسى باشد كه بر منكرى به جهل اقدام نمايد ، و اگر بداند كه منكر
هامش
( 114 ) احتمال ، تحمل .