معصيت . و بر آدمى واجب است كه در دفع معصيت خود را برنجاند ، چنان كه در ترك معصيت برنجاند . و در ترك همهء معصيتها رنج است . و رجوع همهء طاعتها به مخالفت نفس است ، و آن غايت رنج است . پس احتمال هر ضررى لازم نباشد . بل تفصيل در آن آن است كه درجات محذورات كه محتسب از آن بترسد در آن ياد كردهايم .
و فقها مختلف شدهاند در دو مسألهاى كه به غرض ، نزديك است .
يكى آن كه التقاط واجب است يا نه . چه « لقطة » « 111 » ضايع است ، و « ملتقط » مانع ضايع شدن است و كوشنده در نگاه داشتن آن . و حق در آن باب نزديك ما آن است كه تفصيل كرده شود و گفته آيد كه اگر لقطه در موضعى باشد كه آن را اگر آن جا گذارد ضايع نشود ، بل كسى التقاط كند كه آن را تعريف كند « 112 » يا بگذارد ، چنان كه در مسجدى يا رباطى كه در روندگان آن متعين باشند و همه امين بوند ، التقاط واجب نشود . و اگر در جاى ضايع شدن باشد ، بنگرد :
اگر در حفظ آن تعبى باشد ، چنان كه اگر بهيمهاى باشد كه به علف و ستورگاه محتاج گردد ، لازم نيايد ، زيرا كه التقاط براى حق مالك است ، و حق او به سبب آن است كه آدمى محترم است ، و ملتقط هم آدمى است ، و او را نيز هم حق است در آن چه براى ديگرى رنج نبيند ، چنان كه ديگرى براى او .
و اگر زر باشد يا جامه يا چيزى كه در آن ضررى نبود مگر ضرر تعريف « 113 » آن ، اين را در محلّ دو قول اختلاف باشد : گويندهاى گويد كه تعريف و سالى به شرايط آن قيام نمودن رنج است . و الزام آن وجه ندارد ، مگر آن كه تبرّع كند و براى طلب ثواب التزام نمايد . و ديگرى گويد كه اين مقدار رنج را چون به رعايت حقوق مسلمانان أضاف كنى « 114 » حقير باشد ، و به منزلت رنج گواه بود در حضور مجلس حكم . چه وى را سفر كردن به شهرى ديگرى لازم نباشد مگر آن كه تبرّع كند . و چون سراى قاضى در جوار او باشد لازم آيد . و اين گامها در عرض اقامت شهادت و اداى امانت رنج شمرده نشود . و اگر در طرفى [ 333 ] ديگر باشد از شهر و در گرمگاه و شدت گرما آن جا بايد رفت ، اين در محل اجتهاد و نظر باشد .
پس ضررى كه سعى كننده را در نگاه داشت حق ديگرى رسد : آن را طرفى است در
هامش
( 111 ) لقطه ، چيز پيدا شده ( اصطلاح فقهى ) . مال مجهول المالك و بدون حافظ .
( 112 ) تعريف كردن ، شناسا كردن ، آگاهانيدن .
( 113 ) تعريف كردن ، شناسا كردن ، آگاهانيدن .
( 114 ) اضافت كردن ، نسبت كردن .