دانسته شود ، چون آواز رودها و نايها كه چنان بلند شود كه از ديوارهاى سراى بگذرد ، پس هر كه آن را بشنود او را [ 329 ] در رفتن به سراى و شكستن آن روا باشد . و همچنين چون آواز مستان ، به سخنانى كه مألوف باشد ، چنان بلند شود كه اهل شارع آن را بشنوند ، آن اظهارى باشد موجب حسبت . پس با خلل ديوارها جز آواز و بوى نتوان يافت . و چون بوى خمر ظاهر شود ، به احتمال آن كه خمر محترم است - چون خمر اهل ذمّت - قصد ريختن آن نبايد كرد . و اگر به قرينهء حال معلوم شود كه در تعاطىاند « 97 » ، و بدان بوى فايح شده است « 98 » ، پس اين محتمل است ، و ظاهر آن است كه حسبت روا باشد . و همچنين چون شيشهء خمر در آستين و دامن پوشيده شود ، يا آلات ملاهى ، حسبت روا باشد .
و چون فاسقى ديده آيد كه زير دامن او چيزى باشد ، آن را كشف نبايد كرد تا آن گاه كه به علامتى خاص ظاهر نشود . چه فسق او دلالت نكند بر آن كه آن چه با اوست خمر است ، چه فاسق به سركه و غير آن هم محتاج باشد . و دليل نبايد گرفت به پوشيدن آن ، و بدان كه اگر سركه بودى نپوشيدى ، چه در پوشيدن غرضهاى بسيار را محتمل است . و اگر بوى فايح باشد ، در محل نظر بود ، و ظاهر آن كه احتساب آن روا باشد ، زيرا كه اين علامتى مفيد ظن است ، و ظن در امثال اين كارها چون علم است .
و همچنين بربط بسى باشد كه به شكل او دانسته شود ، چون ثوب پوشندهء آن تنك باشد .
پس دلالت شكل چون دلالت بوى است ، و آن چه دلالت او ظاهر آمد مستور نباشد ، بل مكشوف بود . و ما را فرمودهاند كه بپوشيم آن چه حق تعالى آن را پوشيده است ، و انكار « 99 » كنيم بر كسى كه آن را ظاهر گرداند . پس گاهى ما را به سمع ظاهر شود و حس آن و گاهى به حس شم و گاهى به حس بصر و گاهى به حس مس . پس به حس بصر آن را مخصوص نتوان كرد ، بل مراد علم است ، و اين حسها نيز مفيد علم باشد . پس روا كه آن چه در زير جامه باشد بشكند ، چون بداند كه در آن خمر است . و او را نرسد كه گويد « به من نماى تا بدانم كه در آن چيست . » چه اين تجسس باشد .
و معنى تجسس طلب علامتهاست كه تعريف كنندهء آن باشد . پس علامت تعريف كننده اگر ظاهر شود و معرفت از آن حاصل آيد ، عمل به مقتضى آن روا باشد . اما طلب علامتى كه تعريف كند ، در آن اصلا رخصت نيست .
هامش
( 97 ) تعاطى ، به يك ديگر دادن و عطا كردن ، در تعاطىاند ، مشغول خوردناند .
( 98 ) بوى دميده و برخاسته است .
( 99 ) انكار ، نهى از منكر .