تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
قتالي كه آن روا كه به قتل او انجامد ، روا باشد كه با او قتال كند يا نه ؟ اگر گويند قتال كند ، محال باشد ، زيرا كه اهلاك نفس است از بيم اهلاك عضو ، و در اهلاك نفس اهلاك عضو هم باشد . جواب پاسخ گوييم كه از قطع باز دارد و قتال كند . چه غرض ما حفظ نفس و عضو او نيست ، چه غرض قطع مادت معصيت است . و آن چون دفع حمله برنده است بر مال مسلمانان ، بدانچه به قتل او « 90 » انجامد . چه آن جايز است ، نه براى آن معنى كه جان مسلمانى را فداى يك درم از مال مسلمانى مىگردانيم ، چه آن محال است ، و ليكن قصد او براى گرفتن مال مسلمانان معصيت است ، و كشتن او در دفع كردن از معصيت معصيت نيست و مقصود دفع معاصى است . سؤال اگر دانيم كه چون تنها خواهد شد عضو خود بخواهد بريد ، بايد كه وى را بكشيم تا در معصيت مسدود ماند ؟ جواب آن بيقين دانسته نشود ، و ريختن خون او به توهّم معصيت روا نباشد . و ليكن چون او را در حال مباشرت قطع عضو يابيم منع كنيم ، و اگر روى به قتال ما آرد با او قتال كنيم ، و باك نداريم كه او در آن كشته شود ، كه معصيت را سه حال است . يكى آن كه گذشته باشد ، و عقوبت آن حد بود يا تعزير . و آن واليان را رسد نه آحاد مردمان را . دوم آن كه در حال بود و صاحب آن مباشر آن بود ، چون پوشيدن حرير و نگاه داشتن بربط و خمر . و إبطال اين معصيت واجب است بدانچه امكان دارد ، ما دام كه به معصيت فاحش‌تر از آن يا مثل آن ادا نكند . و آن آحاد رعيت را ثابت است . سوم آن كه متوقّع باشد ، چنان كه مجلس را بروبد و بيارايد و گلها و اسپرغم جمع كند براى خمر خوردن ، و هنوز خمر ظاهر نبود . پس اين در محل شك است ، چه بسا از آن مانعى پيش آيد . پس آحاد را بر عزم كنندهء به شرب سلطنتى نرسد ، مگر به طريق وعظ و نصيحت . و اما به تعنيف و زدن ، نه آحاد را رسد و نه سلطان را ، مگر آن كه معصيت از آن جمله باشد كه حاصل شدن از او ، به حكم استمرار عادت او ، معلوم باشد ، و بر سببى كه بدان ادا كند اقدام نموده است . و حصول معصيت را باقى نماند مگر آن چه او را جز انتظار نتواند بود . و آن چون ايستادن جوانان است بر در گرمابهء زنان تا به وقت در رفتن و بيرون آمدن ، ايشان را ببينند . چه اگر راه چنان واسع
هامش
( 90 ) حمله برنده .