تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 699

مساهمون:

ص٦٩٩
غيبت فاسقى يا دشنام و تعنيف او يا سقوط منزلت از دل او يا دل امثال او حسبت گذاشته شود ، اصلا آن را وجوب نتواند بود . چه حسبت از آن خالى نماند مگر آن كه منكر همان غيبت باشد ، و داند كه اگر انكار « 85 » كند ، غيبت كننده از آن باز نه‌ايستد و او را هم غيبت كند . پس اين حسبت حرام باشد ، زيرا كه سبب زيادت [ 327 ] معصيت است . و اگر داند كه غيبت ديگرى بگذارد و بر غيبت او اقتصار نمايد ، اين حسبت واجب نباشد ، زيرا كه غيبت كننده را غيبت او نيز معصيت است ، و ليكن مستحب بود تا عرض خود را فداى عرض ديگرى كند بر سبيل ايثار . و عمومها دليل است بر تأكيد وجوب حسبت ، و بزرگى خطر در خاموش بودن از آن . پس مقابل آن چيزى نباشد مگر آن چه در دين خطر آن بزرگ است . و خطر نفس و مال و مروت در شرع ظاهر شده است . و اما زوايد جاه و حشمت و درجات تجمّل و طلب ثناى مردمان ، اين همه را خطر نيست . و اما گذاشتن « 86 » آن از بيم چيزى از اين مكاره ، در حق فرزندان و قرابتان او ، از وجهى كم از آن است ، زيرا كه رنجيدن به كار نفس خود صعبتر از آن بود كه به كار ديگرى ، و از وجه دين بيش از آن . زيرا كه وى را رسد كه در نفس خود مسامحت نمايد ، اما مسامحت در حق ديگرى نرسد . پس بايد كه امتناع نمايد . چه اگر آن چه از حقهاى ايشان فوت خواهد شد به طريق معصيت خواهد بود ، چون زدن و غارت كردن ، اين حسبت او را روا نباشد ، زيرا كه دفع منكرى به منكرى مىانجامد . و اگر نه به طريق معصيت فوت شود آن نيز ايذاى مسلمانان است ، و روا نباشد جز به رضاى ايشان . پس چون حسبت به رنجه داشت قوم « 87 » او انجامد بايد كه بگذارد « 88 » . و آن چون زاهدى بود كه او را قرابتان توانگر باشد . چه او بر مال خود نترسد اگر بر سلطان حسبت كند ، و ليكن ايذاى اقارب او حاصل شود ، بر سبيل انتقام به واسطهء او . و چون از حسبت او رنجه داشت به قرابتان و همسايگان رسد ببايد گذاشت ، چه ايذاى مسلمانان محظور است ، چنان كه خاموش بودن از منكر محظور است . آرى ، اگر ايشان را در نفس و مال اذايى « 89 » نرسد ، و ليكن اذاى دشنام و بد گفت باشد ، در اين جاى نظر بود ، و كار در آن مختلف شود به تفاحش درجات منكرات ، و درجات سخن بد در نكايت آن در دل و قدح آن در عرض . سؤال اگر آدمى قصد آن كند كه عضوى از نفس خود ببرد ، و از آن باز نباشد مگر به
هامش
( 85 ) انكار ، نهى از منكر . ( 86 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 87 ) قوم ، قبيله ، خاندان . ( 88 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 89 ) إذا ( أذى ) ، آزار .