بود .
و اما در علم مثل آن چه جاهل باشد به مهمات دين ، و جز يك معلم نيابد ، و داند كه محتسب عليه تواند كه راه رسيدن او به عالم بسته گرداند ، چه آن عالم وى را مطيع باشد ، يا سخن او بشنود . پس صبر بر آن چه مهمات دين نداند محظور است ، و گذاشتن انكار محظور . و دور نباشد كه يكى از ايشان ترجيح كرده آيد . و آن به زشتى منكر ، و سختى حاجت به علم به سبب تعلق آن به مهمات دين مختلف شود .
و اما در مال چون كسى از كسب و سؤال عاجز آيد ، و نفس او در توكل قوّتى ندارد ، و جز از يك شخص وى را رفقى نرسد . و اگر حسبت كند رفق او نيز از وى منقطع شود ، و در تحصيل قوت به طلب إدرار حرام محتاج شود يا از گرسنگى بميرد . و در اين نيز چون كار [ 326 ] سخت شود ، دور نباشد كه در ترك انكار رخصت بود .
و اما جاه آن كه شريرى وى را برنجاند ، و دفع شر او را طريقى نداند مگر جاهى كه از سلطان حاصل شود ، و بدان نتواند رسيد مگر به واسطهء شخصى كه حرير پوشد يا خمر خورد .
پس اگر بر او حسبت كند ، جاه حاصل نشود و رنجه داشت شرير مندفع نگردد .
و اين همه چون ظاهر شود و قوّت گيرد ، استثناى آن بعيد نباشد ، و ليكن كار آن به اجتهاد حسبت كننده متعلق بود ، تا از دل خود فتوا خواهد و يكى را از دو محظور به ديگرى بسنجد و ترجيح كند به نظر دين ، نه به موجب هوى و طبع . پس اگر به موجب دين ترجيح دارد ، سكوت او را مدارات خوانند ، و اگر به موجب هوى ، مداهنه گويند ، و آن كار باطن است كه جز به نظر دقيق بدان مطلع نتوان شد ، و ليكن ناقد بصير است . و حق بر هر متدين آن است كه دل خود را مراقبت نمايد ، و بداند كه حق تعالى بر باعث و صارف او مطلع است كه دين است يا هوى . و هر نفسى كردار خود را در حضرت الهى حاضر خواهد يافت ، اگر چه در گشتن خاطر و ديدن چشم باشد ، بى ظلم و جور ، چه حق تعالى بر بندگان ستمكار نيست .
و اما قسم دوم و آن فوت شدن حاصل است ، و آن مكروه و معتبر است در جواز خاموشى در چهار كار ، مگر علم ، كه آن را بيم فوت نيست مگر به تقصيرى از او . چه كسى علم را از ديگرى نتواند ستدن ، اگر چه صحت و سلامت و مال و جاه او را زايل تواند كرد . و اين يكى از اسباب شرف علم است ، زيرا كه آن او را در دنيا دايم است ، و ثواب آن در آخرت دايم ، و آن را ابد الآباد انقطاع نيست .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 697
مساهمون: الغزالي
ص٦٩٧