بخواهد آمد . و آدمى هر يك را از اين چهار براى خود و براى قرابتان و مخصوصان خود بطلبد ، و دو چيز در اين چهار چيز را كراهيت دارد : يكى زوال حاصل موجود . دوم متوقّع مفقود ، اى دفع شدن آن چه وجود آن متوقّع باشد . و ضررى نيست مگر در فوات و زوال حاصل ، يا نشدن متوقّع « 84 » .
چه متوقّع عبارتى است از آن چه حصول آن ممكن است . و آن چه حصول آن ممكن است چنانستى كه حاصل است ، و آن چه فوات آن ممكن است چنانستى كه فايت است . پس رجوع مكروه به دو قسم است :
يكى خوف حاصل ناشدن متوقّع . و اين نبايد كه رخصتى باشد كه اصلا در ترك امر به معروف اثر كند . و مثال آن در چهار مطلوب ياد كنيم :
اما علم مثال آن ترك حسبت است بر كسى كه خاصهء استاد باشد از بيم آن كه حال او به زشتى پيش استاد باز نمايد و او تعليم نكند .
و اما صحت مثال آن ترك انكار « 85 » است بر طبيبى كه حرير پوشيده بر وى آيد ، از بيم آن كه طبيب نيايد و صحت منتظر او در توقف ماند .
و اما مال ترك حسبت است بر سلطان و اصحاب او ، و بر كسى كه با وى إحسان كند ، از بيم آن كه در مستقبل إدرار او ندهد و إحسان نكند .
و اما جاه ترك حسبت است بر كسى كه از او نصرتى و جاهى در مستقبل توقع دارد ، از بيم آن كه جاه حاصل نيايد ، يا حال او در پيش سلطانى كه از او متوقع ولايتى است به زشتى تقرير كند .
و اين همه وجوب حسبت ساقط نكند ، چه اين زيادتيهاست كه در توقف مىماند . و توقف حصول زيادت را ضرر خواندن مجاز است ، چه ضرر حقيقى جز فوات حاصل نباشد . و از اين چيزى مستثنى نيست ، مگر آن چه حاجت بدان متحقق باشد . و در فوات آن محذورى باشد كه زيادت از ترك انكار باشد ، چنان كه به سبب بيمارى حاضر خود محتاج به طبيب باشد ، و از معالجهء او صحت چشم دارد ، و داند كه به سبب ناآمدن او بيماريش سخت شود و مدت رنجورى به درازا كشد ، و باشد كه به مرگ انجامد . و به علم ظنى مىخواهيم كه به مثل آن روا باشد كه استعمال آب بگذارد و تيمم كند . و چون بدين حد رسد ، دور نباشد كه در ترك حسبت رخصت
هامش
( 84 ) متن عربى : او تعويق منتظر .
( 85 ) انكار ، نهى از منكر .