تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
و هر يك از بد دلى و تهور گاهى از نقصان عقل باشد ، و گاهى از خللى در مزاج ، به تفريط يا افراط . چه كسى كه مزاج او در بد دلى و دليرى معتدل « 82 » باشد ، گاه موجب شر را در نيابد ، پس سبب دليرى او نادانى بود ، و گاهى موجب دفع شر را در نيابد ، پس سبب بد دلى او نادانى بود . و روا كه كسى به حكم تجربه و ممارست مداخل شر و مانع آن بداند ، و ليكن شرّ بعيد در سست گردانيدن و تحليل قوّت او بر اقدام ، به سبب ضعف دل ، چنان اثر كند كه شرّ نزديك در حق دلير معتدل طبع . پس به هر دو طرف التفات نيست . و بد دل را لازم است كه بد دلى را به ازالت علت آن زايل گرداند . و علت او جهل است يا ضعف . و جهل به تجربت زايل شود ، و ضعف به ممارست فعل مخوف از راه تكلف ، تا معتاد شود . چه مبتدى در وعظ و مناظره به سبب ضعف بد دلى [ 325 ] نمايد ، و چون ممارست يافت و عادت كرد ، ضعف او نماند . و اگر آن ضرورى شود و قابل زوال نباشد ، به حكم استيلاء ضعف بر دل ، پس حكم اين ضعيف تبع حال او باشد و معذور بود ، چنان كه رنجور در تقاعد از بعضى واجبات . و براى آن در يك قول مىگوييم : در دريا نشستن واجب نيست ، براى اداى حجة الإسلام ، بر كسى كه بد دلى از ركوب دريا بر وى غالب است ، و واجب است بر كسى كه نترسد از آن . پس امر در حسبت همچنين باشد . سؤال حد مكروه متوقع چيست ؟ چه آدمى گاهى سخنى را و زخمى را و دراز زبانى كسى را كه بر وى حسبت كند در حق او به غيبت كراهيت دارد . و هيچ شخصى نيست كه بر وى حسبت كرده شود كه نه نوعى رنجه داشتى از او متوقّع باشد ، و شايد كه پيش پادشاه سعايت كند ، يا وى را بد گويد در مجلسى كه زيان دارد . پس حد مكروهى كه وجوب بدان ساقط شود چيست ؟ جواب اين هم نظرى باريك است ، و صورتهاى آن منتشر است و مجارى آن بسيار ، و ليكن ما در فراهم آوردن و حصر اقسام آن بكوشيم . پس گوييم كه مكروه نقيض مطلوب است . و مطالب خلق در دنيا به چهار چيز باز گردد : اما در نفس ، به علم ، اما در تن ، به صحت و سلامت ، اما در مال ، به توانگرى ، اما در دل مردمان ، به جاه . پس مطلوب علم و صحت و توانگرى و جاه است . و معنى جاه ملك دلهاى « 83 » مردمان است ، چنان كه معنى توانگرى ملك درمهاست ، زيرا كه دلهاى مردمان وسيلت غرضهاست ، چنان كه درمها وسيلت آن است . و تحقق معنى جاه و سبب ميل طبع سوى آن در « ربع مهلكات »
هامش
( 82 ) معتدل ، برابر ، يكسان . ( 83 ) تسخير دلها ( زبيدى ، 7 - 29 ) .