تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 692

مساهمون:

ص٦٩٢
اقدام نمايد و مقاتله كند ، اگر چه داند كه كشته شود . و باشد كه اين را مخالف موجب آيت پندارند و چنان نيست ، كه ابن عباس - رضى اللّه عنهما - گفته است كه تهلكه آن نيست ، بل نفقت ناكردن در راه خداى تعالى تهلكه است . و هر كه آن نكند نفس خود را هلاك كرده است . و براء عازب گفت كه تهلكه آن است كه گناهى كند و انديشد كه توبهء او مقبول نشود . و عبيدهء مرادى گفت : آن است كه گناهى ارتكاب كند و پس از آن خيرى نكند تا آن گاه كه هلاك شود . و چون در قتال كافران رواست كه بجنگد تا كشته شود ، در حسبت هم روا بود . و ليكن اگر داند كه اقدام وى بر كافران نكايتى نخواهد بود - چنان كه نابينايى يا عاجزى خود را در صف اندازد - آن حرام باشد ، و در عموم آيت تهلكه داخل شود . و اقدام آن گاه روا باشد كه داند كه بكوشد تا آن گاه كه كشته شود ، يا داند كه به سبب جرئت او دل كافران بشكند ، و اعتقاد كنند كه مسلمانان از مرگ نترسند ، و شهادت در راه خداى تعالى دوست دارند ، و شوكت كافران بدان كم شود . پس همچنين محتسب را روا باشد ، بل مستحب بود كه معترض كشتن و زدن شود « 75 » اگر حسبت او را در دفع منكر ، يا در شكستن جاه فاسق ، يا در تقويت دلهاى اهل دين ، تاثيرى باشد . اما اگر فاسقى متغلب « 76 » را بيند تنها و شمشيرى پيش وى و قدحي بر دست گرفته و داند كه اگر انكار كند بر او ، او آن خمر را بخورد و گردن وى بزند ، اين از آن جمله است كه حسبت را در آن وجهى ندانم ، و آن عين هلاك بود ، چه مفهوم آن است كه در دين اثرى كند چون نفس خود را فداى آن گرداند . و اما نفس خود را در معرض هلاك داشتن بى اثرى وجهى ندارد ، بل باشد كه حرام باشد . و مستحب آن گاه بود كه منكر را باطل توان گردانيد ، يا فعل او را فايده‌اى ظاهر شود . و آن به شرط آن باشد كه مكروه به وى مقصور بود ، و اگر داند كه با او غير او را - از اصحاب يا اقربا يا رفقاى او - بزنند روا نباشد ، بل حرام بود . زيرا كه عاجز است از دفع منكر ، مگر به طريقى كه به منكرى ديگر انجامد ، و آن با قدرت مناسبتى ندارد . بل اگر داند كه به حسبت او آن منكر باطل گردد و ليكن سبب منكرى ديگر شود ، ظاهرتر آن است كه حلال نباشد . زيرا كه مقصود آن است كه از منكرات شرع مطلقا نبود ، نه مخصوص از زيد و عمرو . و آن چنان باشد كه او با كسى شراب حلال داند كه به سبب وقوع نجاستى پليد
هامش
( 75 ) در عربى : بل يستحب له ان يعرض نفسه للضرب و القتل ( بلكه براى او مستحب است كه خود را در معرض ضرب و قتل قرار دهد ) . ( 76 ) متغلب ، زورمند ، زبر دست .