تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩
به رنج پدر و سخط او ادا كند « 68 » در اين نظر است . و آن بدان باشد كه بربط او بشكند مثلا ، و خمر او بريزد ، و رشته‌هايى كه در جامهء او از حرير بافته شده باشد بگشايد ، و آن چه در خانهء او از مال حرام يابد كه غصب كرده باشد ، يا بدزديده باشد ، يا از ضريبه‌هاى « 69 » مسلمانان معيّن إدرار را « 70 » استده باشد « 71 » ، به مالكان باز دهد ، يا صورتهايى كه در ديوار و چوب خانهء او باشد باطل كند ، و اوانيهاى زر و نقره بشكند . فعل او در اين كارها به ذات پدر تعلق ندارد ، به خلاف زدن و دشنام دادن ، و ليكن پدر از آن برنجد ، و به سبب [ 322 ] آن در خشم شود ، الا آن كه فعل پسر حق است ، و خشم پدر از دوستى باطل و حرام مىزايد . پس در قياس ، ظاهرتر آن است كه در اين مرتبه هم حسبت ثابت باشد ، بل بر او لازم بود كه به جاى آورد . و دور نباشد كه در زشتى منكر و در مقدار خشم پدر نگريسته آيد . و اگر فاحش باشد و خشم او اندك ، چون ريختن خمر كسى كه براى آن نيك در خشم نشود ، ثبوت آن ظاهر بود . و اگر منكر قريب « 72 » باشد و خشم قوى بود ، چنان كه آوندى از بلور و يا از آبگينه‌اى كه بر صورت حيوانى ساخته باشند ، و در شكستن آن مالى بسيار ضايع شود - و اين از آن جمله است كه در آن خشمى قوى باشد - اين معصيت به مثابهء خمر و غير آن نيست . پس اين همه را مجال نظر است . سؤال از كجا مىگوييد كه به تعنيف و زدن و مضطر گردانيدن به ترك باطل حسبت نتوان كرد ؟ و امر معروف در كتاب و سنت عام است بى تخصيص . اما نهى از رنجانيدن پدر و تأفيف « 73 » و آزار او خاص آمده است در چيزى كه تعلق به ارتكاب منكر ندارد . جواب در حق پدر چيزى وارد شده است كه موجب استثناء است از عموم . چه خلاف نيست كه جلاد را نرسد كه پدر خود را در محل زنا بكشد ، و اقامت حد را بر وى مباشرت نمايد ، بل كشتن پدر كافر را بايد كه مباشر نشود ، بل اگر پدر دست وى ببرد قصاص واجب نيايد و نرسد او را كه در مقابلهء آن وى را برنجاند . و در اين اخبار وارد شده است ، و بعضى از آن به اجماع ثابت گشته . و چون رنجانيدن او به عقوبتى كه حق است بر جنايتى سابق روا نيست ، رنجانيدن او به عقوبتى كه منع است از جنايتى كه در مستقبل متوقع است روا نباشد ، بل به
هامش
( 68 ) ادا كند ، منجر شود . ( 69 ) ضريبه ، جزيه ، ماليات . ( 70 ) إدرار را ، براى دستمزد ، به عنوان مقرّرى . ( 71 ) در شرح زبيدى : ( او اخذه عن إدرار و رزق من ضريبة المسلمين إذا كان صاحبه معيّنا ) لا مجهولا . ( 72 ) قريب ( مقابل شديد ) ، اندك . ( 73 ) تأفيف ، اف گفتن .