تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 688

مساهمون:

ص٦٨٨
معاودت نمود و گفت : چرا امر معروف كردى ؟ خداى - عز و جل - آن را به ما كه اهل بيتيم مفوّض كرده است ، و ما آنانيم كه خداى تعالى در حق ما فرموده ، قوله تعالى :
الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ
« 64 » . گفت : يا امير المؤمنين راست گفتى ، و چنان كه گفتى و خود را به سلطنت و تمكين صفت كردى همچنان است ، الا آن كه ما معينان و ياران توييم ، اين را منكر نشود جز كسى كه كتاب خداى و سنت پيغامبر او نداند ، چه حق تعالى گفته است ، قوله تعالى :
الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ
« 65 » . و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفته است : المؤمن للمؤمن كالبنيان يشدّ بعضه بعضا ، اى ، مؤمن مؤمن را چون بنايى است كه بعضى از آن بعضى را استوار گرداند . و حق تعالى تو را در ملك ممكّن گردانيده است ، و اين كتاب خداى تعالى و سنت رسول اوست ، اگر آن دو را منقاد باشى ، كسى كه در جز وى از آن تو را يارى دهد وى را شكر گويى ، و اگر آن را گردن ننهى و آن چه از آن بر تو لازم است خاضع آن نباشى ، آن خداى كه كار تو از اوست و عزّ و ذلّ تو مقدور اوست شرط فرموده است كه أجر نيكو كاران ضايع نگردانم « 66 » پس آن چه خواهى بگوى اكنون . سخن وى مأمون را خوش آمد و بدان شاد شد و گفت : مثل تو را روا باشد كه امر معروف كند ، به كار خود ادامه بده ، به فرمان و اجازهء ما . پس آن مرد همچنان احتساب مىكردى با مردمان چنان كه ببايد كرد « 67 » . . . و در سياق اين حكايتها بيان دليل است بدان كه از دستورى خواستن بى نيازى است . سؤال ولايت حسبت فرزند را بر پدر ، و بنده را بر خواجه ، و زن را بر شوى ، و شاگرد را بر استاد ، و رعيت را بر سلطان ، مطلقا ثابت است ؟ چنان كه پدر را بر فرزند ، و خواجه را بر بنده ، و شوى را بر زن ، و استاد را بر شاگرد ، و سلطان را بر رعيت ، يا ميان ايشان فرقى است ؟ جواب رأى ما آن است كه اصل ولايت ثابت است ، و در تفصيل ميان ايشان فرق است . و ما در آن ، حال پدر را با فرزند فرض كنيم و گوييم كه حسبت را پنج مرتبه است . و فرزند را در دو مرتبهء اول حسبت است . و آن دو : تعريف است ، و وعظ و نصيحت به تلطف . و حسبت به جفا و تعنيف و تهديد ، و مباشرت به زدن - و آن دو مرتبهء آخر است - روا نيست . و در مرتبهء سوم كه
هامش
( 64 ) حج 22 - 41 . ( 65 ) توبه 9 - 71 . ( 66 ) اشاره است به :إِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ( توبه 9 - 120 ) . ( 67 ) در متن فارسى جملهء « واو آن را هم بدان جمله به جاى آورده » افزون دارد .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 688 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى