تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 685

مساهمون:

ص٦٨٥
پس چگونه به دستورى حاجت باشد . و آمده است كه چون مهدى عباسى به مكه رسيد مدتى آن جا اقامت كرد . و چون طواف آغاز كرد ، مردمان را از خانه دور كرد . عبد اللّه مرزوق بجست رداى او بگرفت و بجنبانيد و گفت : بنگر كه چه مىكنى ! جماعتى از راه دور آمده‌اند ، تو ايشان را مانع مىباشى ؟ تو را بدين خانه كه سزاوارتر از ايشان گردانيده است ؟ پس مهدى در روى او بنگريست - و او را مىشناخت ، بدانچه از موالى ايشان بود - و گفت : تو عبد اللّه مرزوقى ؟ گفت : آرى . پس فرمود كه وى را بگرفتند و به بغداد بردند ، و نخواست كه آن جا وى را عقوبتى كند كه در عامه شنيع نمايد ، و به پايگاه « 52 » فرستاد تا ستوربانى كند . و اسبى بدخوى و دندان‌گير به دو دادند تا وى را به دندان خسته « 53 » كند . حق تعالى آن اسب را براى وى رام گردانيد . پس وى را در خانه‌اى حبس فرمود و كليد آن به دست خود گرفت . بعد از سه روز وى را در بستان ديد كه تره مىخورد . گفت : تو را كه بيرون آورد ؟ گفت [ 320 ] همان كس كه حبس فرموده بود . مهدى آزرده شد و به آواز بلند گفت كه سزاى تو آن است كه تو را بكشم . او سر بر آورد و گفت : اگر مرگ و زندگانى به دست تو باشد چنين بود . پس همواره محبوس بود تا مهدى وفات كرد . آن گاه وى را بگذاشتند « 54 » و به مكه باز رفت . و نذر كرده بود كه اگر حق تعالى وى را خلاص بخشد ، صد اشتر قربان كند . پس پيوسته مىكوشيد تا آن نذر به وفا رسانيد و از آن عهده تفصى نمود . و حيّان « 55 » عبد اللّه روايت كرد كه هارون الرشيد بر سبيل تنزه به دوين « 56 » رفت ، و سليمان ابو جعفر هاشمى با او بود ، وى را گفت : كنيزكى مطربه دارى كه نيكو سماع مىكند ، وى را بيار . پس آن كنيزك بيامد و سماع كرد ، و سماع نيكو نرفت . او عذر بر اين جمله گفت : اين بربط من نيست . پس خدمتكارى را فرمود كه بربط او بياورد . چون آن خدمتكار عود مىآورد ، در ميان راه پيرى را ديد كه خستهء « 57 » خرما از زمين برمىچيد ، وى را گفت : راه ده . پير سر برآورد و بربط ديد ، از دست او بستد و بشكست ، و آن خدمتكار پير را بگرفت و به شحنه سپرد كه اين را نگاه دار كه امير المؤمنين او را بخواهد طلبيد . شحنه گفت : امير المؤمنين از اين چه خواهد ؟ كه در بغداد از اين عابدترى نيست . گفت : سخن بشنو كه آن بجا مىگويم . پس بر هارون رفت و صورت حال
هامش
( 52 ) پايگاه ، إصطبل ، طويله . ( 53 ) خسته ، مجروح . ( 54 ) گذاشتن ، رها كردن . ( 55 ) در شرح زبيدى : ( حبّان ) و در بعضى نسخه‌ها : حيّان . ( 56 ) دوين ( كأمير ) ، موضع متنزه بالعراق ( زبيدى ) . ( 57 ) خسته ، هسته .