كردهايم دليل است بر آن چه هر كه منكرى بيند و بر آن خاموش باشد عاصى شود ، هر جا كه بيند ، و چنان كه بيند بر سبيل عموم و شمول . و تخصيص آن به تفويض امام تحكمى بى اصل است . و عجب آن كه رافضيان بر اين زيادت كردهاند و گفتهاند كه تا امام معصوم - كه نزد ايشان حق است - ظاهر نشود ، امر معروف روا نباشد . و اين جماعت خسيستر از آناند كه با ايشان سخن بايد گفت . بل جواب ايشان آن است كه - چون نزد قاضيان آيند به طلب حقوق خود در خونها و مالهاشان - گفته شود كه « نصرت شما » امر معروف است ، و « حق شما از دست ظالم باز استدن » نهى منكر است ، و طلب شما حق خود را از جملهء معروف است ، و « 45 » اين زمان زمان بازداشتن از ظلم و طلبيدن حقها نيست ، زيرا كه امام به حق هنوز ظاهر نشده است « 46 » .
سؤال در امر به معروف ولايتى و تحكمى و سلطنتى ثابت مىشود بر آن كس كه وى را مىفرمايد ، و بدين سبب كافر را بر مسلمان اين امر روا نمىباشد با آن چه حق است ، پس بايد كه اين حق آحاد رعيت را ثابت نباشد جز به تفويض والى و صاحب امر .
جواب اما كافران را براى آن روا نمىداريم كه در آن سلطنت و عزّ تحكم است ، و كافر خوار است و استحقاق عزّ تحكم ندارد . و اما آحاد مسلمانان به سبب دين و معرفت مستحق اين عزتاند ، و در عزّ تحكم كه در حسبت است به تفويض محتاج نهاند ، چنان كه در عزّ تعليم و تعريف . چه خلاف نيست در آن كه مردم در آموختن حرام و واجب ، جاهلى را كه به سبب جهل خود بر منكرى اقدام نمايد ، به دستورى « 47 » والى محتاج نيستند ، با آن چه در آن عزّ ارشاد است ، و آموزنده را خوارى تجهيل . و مجرد دين بسنده است ، پس در بازداشتن همچنان باشد .
و شرح و بيان اين سخن آن است كه حسبت را پنج مرتبه است ، چنان كه بخواهد آمد : اول آموختن . و دوم پند دادن . و سوم دشنام زدن و درشتى كردن ، و مراد از دشنام فحش نيست ، بل آن چه « 48 »
هامش
( 45 ) در حالى كه .
( 46 ) معلوم نيست اين خطاى بزرگ از كجا دامنگير حجة الإسلام امام محمد غزالى شده است . زيرا در مذهب شيعهء اماميه به اجماع و اتفاق فقها ، امر به معروف و نهى از منكر از اهم واجبات شرعي تلقى و شناخته مىشود . نكتهاى كه در اينجا هست - و شايد همان براى چنين استنادى دستاويز برخى از متعصبان قرار گرفته باشد - نظرى فقهى است كه پيشترها گروهى از فقهاى شيعه بدان متمايل بودهاند . زيرا آنان مىگفتهاند : « اجراى حدود شرعي » كه از توابع نهى از منكر است از اختيارات امام يا نمايندهء اوست ، تا بدين وسيله از خودسريها و دخالتهاى فردى جلوگيرى شده باشد .
( 47 ) دستورى ، اجازه .
( 48 ) آن چه ، آن كه .