و آن زن را گويد : بر تو در زنا اكراه هست ، اما در گشادن روى اختيار به دست تو است ، و من تو را محرم نيم ، پس روى خود بپوش . و آن احتسابى شنيع است كه دلهاى عاقلان آن را منكر دارد ، و همهء طبعهاى سليم از آن حسبت نفرت آرد .
جواب روا كه در بعضى صورتها حق شنيع باشد و باطل مستحسن بطبع . و معتبر دليل است ، و نفرت خيال و وهم را عبرت نيست « 38 » . چه ما مىگوييم كه آن چه آن مرد مىگويد در آن حال آن زن را كه « روى خود بپوش » واجب است يا مباح يا حرام : اگر گويند واجب است ، پس غرض ما همين است ، زيرا كه گشادن روى معصيت است ، و بازداشتن از معصيت حق باشد . و اگر گويند مباح است ، پس مرد را روا باشد كه بگويد چيزى را كه مباح باشد ، و سخن شما كه مىگوييد كه « فاسق را حسبت نرسد » بى معنى بماند . و اگر گويند حرام است ، گوييم كه اين سخن واجب بوده است ، پس بدانچه بر زنا اقدام نمود از كجا حرام گشت ؟ و غريب بود كه واجب حرام شود به سبب حرام .
اما نفرت طبع از آن و منكر شمردن آن را براى دو چيز است :
يكى آن كه اهم را بگذاشته است « 39 » و بدانچه مهم است مشغول شده است . و چنان كه طبع از گذاشتن « 40 » مهم و مشغول شدن بدانچه مهم نيست برمد ، همچنان از گذاشتن « 41 » مهمتر و مشغول شدن به مهم برمد . و چنان كه طبع برمد از كسى كه از خوردن طعام غصبى احتراز كند و به ربا « 42 » مواظبت نمايد ، و كسى كه از غيبت صيانت نمايد و گواهى دروغ دهد ، زيرا كه گواهى دروغ بتر و فاحشتر از غيبت است ، و آن اخبارى است از كارى كه صدق باشد . و اين رميدن طبع و استبعاد نفس دلالت نكند بر آن كه ترك غيبت واجب نيست ، و بر آن كه اگر او را غيبت كند و لقمهاى از حرام بخورد ، عقوبت او زيادت نشود . پس همچنين زيان او در آخرت از معصيت او بيش از آن است كه از معصيت غير او .
پس مشغول شدن به كمتر از بيشتر در طبع مستنكر است ، از آن روى كه بيشتر را گذاشته است ، نه از آن روى كه كمتر را گرفته است . چه اگر اسب و لگام او را كسى ديگر غصب كند ، و او به طلب لگام مشغول شود و طلب اسب را ترك كند ، طباع از او نفرت كند و او را بد كار دانند ،
هامش
( 38 ) در عربى : و المتبع الدليل دون نفرة الاوهام و الخيالات .
( 39 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 40 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 41 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 42 ) در نسخهء فيضيه : زنا . متن طبق عربى و شرح زبيدى تصحيح شد .