تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
جواز آن جز عقل اقتضا نكند . چه كودك مميز مراهق « 29 » را رسد كه از منكر باز دارد ، اگر چه مكلف نيست . و روا كه خمر بريزد ، و ملاهى بشكند . و چون آن بكند بدان ثواب يابد . و كسى را نرسد كه او را از آن باز دارد ، از آن روى كه مكلّف نيست . چه اين فن قربتى « 30 » است و او از اهل آن است ، چون نماز ، و امامت در آن ، و ديگر قربتها . و حكم آن حكم ولايتها نيست تا تكليف در آن شرط باشد . و براى آن آحاد رعيت را اثبات كرده‌ايم . آرى ، در بازداشتن به فعل و باطل كردن منكر نوع ولايتى و سلطنتى هست ، و ليكن آن ولايت به مجرد ايمان حاصل آيد ، چون كشتن مشرك ، و باطل كردن اسباب او ، و ربودن سلاحهاى او . چه كودك را روا باشد كه آن بكند چون به كردن آن رنج نبيند ، پس بازداشتن از فسق چون باز داشتن از كفر بود . اما شرط دوم و آن ايمان است . وجه اشتراط آن ظاهر است ، زيرا كه اين نصرت دين است . و كسى كه منكر اصل دين است و دشمن آن ، چگونه از اهل نصرت باشد ؟ اما شرط سوم و آن عدالت است . قومى از علما آن را اعتبار كرده‌اند ، و گفته‌اند كه فاسق را حسبت نباشد . و بسى باشد كه دليل آرند به انكارى كه وارد شده است بر كسى كه بفرمايد بدانچه نكند . مثل قوله تعالى :
أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ
« 31 » ، اى ، آيا مردمان را نيكويى مىفرماييد و نفسهاى خود را فراموش مىكنيد ؟ و قوله تعالى :
كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
« 32 » ، اى ، گفتن آن چه خود نكنيد دشمنايگى بزرگ بار آرد در حضرت حق تعالى . و بدانچه روايت كرده‌اند كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : مررت ليلة اسرى بى بقوم كان تقرض شفاههم بمقاريض من نار ، فقلت : من أنتم ؟ فقالوا : كنّا نأمر بالخير و لا نأتيه و ننهى عن الشّرّ و نأتيه ، اى ، شبى كه مرا به معراج بردند بر گروهى گذشتم كه لبهاى ايشان به ناخن پيرايهاى آتشين مىبريدند ، گفتم : شما كيانيد ؟ گفتند : ما آن كسانيم كه نيكويى فرموديمى و نكرديمى ، و از بدى منع كرديمى و آن را بگزاشتيمى . و بدانچه آمده است كه حق تعالى وحى فرمود به عيسى - عليه السّلام - كه اى پسر مريم ، نفس خود را پند ده ، اگر بپذيرد آن گاه مردمان را موعظت كن ، و الا از من شرم دار . و بسيار باشد كه بعضى از طريق قياس استدلال كنند بدانچه راه راست نمودن به ديگرى
هامش
( 29 ) مراهق ، به سن بلوغ نزديك شده . ( 30 ) قربت ، نزديكى به خداوند . ( 31 ) بقره 2 - 44 . ( 32 ) صف 61 - 3 .