تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 671

مساهمون:

ص٦٧١
حاضر شود ، اى ، كسى كه در معصيتى حاضر شود و آن را كراهيت دارد ، چنانستى كه از آن غايب باشد ، و هر كه از آن غايب باشد و آن را دوست دارد ، چنانستى كه در آن حاضر باشد . و اين آن جا خواسته است كه براى حاجتى حاضر شود ، يا حصول آن معصيت پيش وى ناگهان اتفاق افتد . و اما به قصد حاضر شدن روا نباشد ، به دليل حديث اول . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : ما بعث اللّه عزّ و جلّ نبيا الاّ و له حوارىّ ، فيمكث النّبيّ بين أظهرهم ما شاء اللّه تعالى يعمل فيهم بكتاب اللّه و بامره حتّى إذا قبض اللّه نبيّه ، ثمّ مكث الحواريّون يعملون بكتاب اللّه و بامره و بسنّة نبيّهم ، فإذا انقرضوا كانوا من بعدهم قوم يركبون رءوس المنابر و يقولون ما يعرفون و يعملون ما ينكرون ، فإذا عرفتم « 20 » ذلك فحقّ على كلّ مؤمن جهادهم بيده فان لم يستطع فبلسانه فان لم يستطع فبقلبه ، و ليس وراء ذلك اسلام ، اى ، حق تعالى پيغامبرى نفرستاد كه نه وى را ياران بودند ، پس پيغامبر ميان ايشان به كتاب خداى - عز و جل - و به امر او كار كرد تا به رحمت حق پيوست ، آن گاه ياران او به كتاب حق تعالى و به امر او و سنت پيغامبر كار مىكردند ، پس چون منقرض شدند ، پس از ايشان قومى بودند كه بر سر منبر مىرفتند و « 21 » قول ايشان معروف بود و فعل ايشان منكر ، و چون شما اين قوم را ببينيد ، بر هر مؤمنى جهاد با ايشان به دست واجب باشد ، پس اگر نتواند به زبان ، و اگر به زبان هم نتواند به دل ، و وراى انكار دل اسلام نباشد . و ابن مسعود - رضى اللّه عنه - گفت كه اهل ديهى معصيت ارتكاب مىنمودند ، و در ميان ايشان چهار تن صالح بودند كه ايشان را از آن منع مىفرمودند . پس يكى از ايشان برخاست و گفت : شما چنين و چنين مىكنيد ! و ايشان را از آن باز مىداشت و از زشتى اعمال ايشان را آگاه مىگردانيد . و ايشان سخن وى رد مىكردند ، و از افعال بد باز نمىبودند . پس او ايشان را دشنام زد و ايشان وى را دشنام زدند ، و با ايشان جنگ كرد و ايشان او را غلبه كردند ، پس دور شد از ايشان و گفت : اى بار خداى ، ايشان را باز داشتم فرمانبردارى ننمودند ، و دشنام زدم ايشان را و مرا دشنام زدند ، و با ايشان جنگ كردم و مرا غلبه كردند . پس رفت . و ديگرى برخاست و ايشان را بازداشت او را اطاعت ننمودند ، و دشنام زد و وى را دشنام زدند ، پس عزلت گرفت از ايشان و گفت : اى بار خداى ، ايشان را منع كردم طاعت نداشتند ، و دشنام زدم و دشنامم زدند ، و اگر با
هامش
( 20 ) متن عربى : رأيتم . ( 21 ) در حالى كه .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 671 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى