فانّ القلم لا يجرى عليه بعد ذلك ، و ان عاش ما عاش ، اى ، مردى كه سوى واليى [ 315 ] ظالم رود و او را امر معروف و نهى منكر كند و آن والى او را بكشد ، و اگر نكشد ، پس از آن قلم بر وى نرود ، چندان كه زيد .
و حسن بصرى روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : افضل شهداء امّتى رجل قام إلى امام جائر فامره بالمعروف و نهاه عن المنكر فقتله على ذلك ، فذلك هو الشّهيد منزلته في الجنّة بين حمزة و جعفر ، اى ، فاضلترين شهيدان امت من مردى باشد كه سوى پادشاه ظالم رود و امر معروف و نهى منكر بر وى به جاى آورد و او براى آن كار او را بكشد ، او شهيدى باشد كه منزلت او در بهشت ميان حمزه و جعفر بود .
و عمر - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - شنيدم كه مىگفت : بئس القوم قوم لا يأمرون بالقسط ، و بئس القوم قوم لا يأمرون بالمعروف و لا ينهون عن المنكر ، اى ، بد گروهى باشند گروهى كه عدل و سويّت نفرمايند ، و بد گروهى باشند گروهى كه امر معروف و نهى منكر به جاى نه آرند .
و اما آثار
( 1 ) ابو دردا - رضى اللّه عنه - گفت : امر معروف و نهى منكر كنيد ، و الاّ هر آينه خداى تعالى سلطانى ظالم بر شما گمارد كه بزرگ شما را حرمت ندارد و بر خرد شما نبخشايد ، و چون نيكان شما بر وى دعا گويند مستجاب نشود ، پس داد خواهند و نصرت نيابند ، و آمرزش خواهند و آمرزيده نشوند .
و حذيفه را پرسيدند كه زندهء چون مرده كيست ؟ گفت : آن كه نهى منكر به جاى نيارد ، نه به زبان و نه به دست .
و مالك دينار گفت كه دانشمندى بود از دانشمندان بنى اسرائيل ، مردان و زنان به خانهء وى رفتندى و او ايشان را پند دادى . روزى يكى از پسران خود را ديد كه سوى زنى به چشم اشارت كرد ، گفت : آهسته باش اى پسر . پس از تخت بيفتاد و مغز پشت مهرهاش بگسست ، و بچهء او از قوم « 24 » او بيفتاد « 25 » ، و پسرانش در ميان لشكر كشته شدند . و حق تعالى به پيغامبر آن زمان
هامش
( 24 ) قوم ، همسر .
( 25 ) بيفتاد ، افگانه شد .