فتنهاى مقدر گردانم كه در آن خردمندان حيران شوند .
و عكرمه از ابن عباس - رضى اللّه عنهما - روايت كرد كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : لاتقفنّ عند من يقتل مظلوما فانّ اللّعنة تنزل على من حضر ، اى ، هرگز مايستيد نزديك مردى كه به ظلم كشته يا زده مىشود ، چه لعنت فرود آيد بر كسى كه در آن جاى حاضر بود .
و هم ابن عباس - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلم - گفت : لا ينبغي لامرئ شهد مقاما فيه حقّ الاّ تكلّم به فانّه لن يقدّم اجله و لن يحرمه رزقا هو له ، اى ، مرد نبايد كه در مقامى حاضر شود كه در آن حقى بود كه نه آن حق را بگويد كه گفتن آن حق أجل او را تقديم نكند و از روزيى كه براى اوست محروم نگرداند . و اين حديث دلالت كند بدان كه روا نباشد در رفتن در سراى ظالمان و فاسقان ، و روا نباشد حضور در جايى كه منكر ديده شود و دست « 17 » تغيير آن نبود ، چه گفته است ( ص ) : لعنت فرود آيد بر حاضران [ 313 ] . و ديدن منكر ، بى حاجت به عذر آن چه عاجز است ، روا نباشد . و براى آن جماعتى از سلف عزلت گزيدهاند ، چه در بازارها و عيدها و مجمعها منكرات مشاهده مىكردند و از تغيير آن عاجز بودند . و اين لازم گرفتن هجرت از خلق اقتضا كند . و براى آن عمر عبد العزيز - رضى اللّه عنه - گفت كه سياحان سياحت نكردند و خانههاى خود نگذاشتند مگر براى آن چه به مثل ما نازل شده است ، چون ديدند كه بدى ظاهر شده و نيكويى اندراس پذيرفته و سخن كسى قبول نمىشود ، و فتنهها را مشاهده كردند و ايمن نبودند كه بديشان برسد ، و بر آن قوم عذاب نازل شود و ايشان سلامت نيابند . پس دانستند كه مجاورت ددگان و خوردن ترههاى حلال به باشد از مجاورت ايشان در نعمتها . پس آيت
فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ مُبِينٌ
« 18 » بخواند « 19 » . پس گفت : قومى بگريختند . و اگر نه آنستى كه خداى تعالى در هر پيغامبر رتبتى نهاده است ، هر آينه بگفتمى كه پيغامبران - عليهم السلام - از ايشان فاضلتر نهاند .
چه به ما رسيده است كه فريشتگان ايشان را پيش مىآيند و مصافحت مىكنند ، و ابرها و ددگان بر ايشان مىگذرند و ايشان را آواز مىدهند و جواب مىشنوند ، و مىپرسند كه كجا نامزد شدهاند و از آن خبر مىيابند ، با آن چه پيغامبر نيستند .
و أبو هريره - رضى اللّه عنه - روايت كرد كه پيغامبر - عليه السّلام - گفت : من حضر معصيته فكرهها فكأنّه غاب عنها و من غاب عنها فاحبّها فكأنّه حضرها . و معنى حديث آن است كه براى حاجتى
هامش
( 17 ) دست ، قدرت .
( 18 ) ذاريات 51 - 50 .
( 19 ) عمر بن عبد العزيز .